عیـــــد سعید قربان مبارک باد.
جانم فدای رهبر
داستان بهلول
با این سه مرد...
با هر سختی آسانی است
حجاب فرمان خداست
حجاب فرمان خداست و پروردگار متعال در قرآن كريم در مورد واجب بودن حجاب و حدود آن در پنچ آيه صريحا دستور فرموده ، ولى در مورد حفظ عفّت و پاسدارى از حريم آن در قرآن بيش از ده آيه وجود دارد.
آياتى كه به طور صريح اصل حجاب را براى زنها واجب و لازم و ضرورى دانسته پنج آيه مى باشند كه عبارتند از آيه 30 سوره نور ، و آيه 59 و 53 و 33 و 23 سوره احزاب كه به ترتيب به بررسى آنها مى پردازيم .
در آيه 30 سوره نور مى خوانيم :
اى پيامبر! به بانوان با ايمان بگو چشمهاى خود را (از نگاه كردن به نامحرمان ) فرو بندند و عورتهاى خود را بپوشانند، و زينت هاى خود را جز آن مقدارى كه نمايان است ، آشكار نسازند و با روسرى و چادر، سر و گردن و سينه و اندام خود را بپوشانند و زينت و (برجستگيهاى اندام ) خود را هم از زير چادر ظاهر نكنند، مگر براى شوهرانشان و پدرانشان وپدرشوهرانشان و پسرانشان و پسران همسرانشان و برادرانشان و پسر برادرانشان و پسران خواهرانشان و زنانِ هم مذهبشان و كنيزانشان و مردانيكه به هر دليل تمايلى به زن ندارند و كودكانى كه از امور جنسى بى اطلاعند (غير از مميّزين ). و پاهاى خود را به زمين نكوبند تا زينتهاى پنهانشان ظاهر شود و همگى به سوى خدا توبه كنيد اى مؤ منان ، باشد كه رستگار شويد.
اگه با خدا دوست بشی . . .
بصیرت...
راههای هدایت انسان ...
راههای هدایت انسان به سوی خوبی ها وخیر به دست خداست،آنگاه که انسان ها در کمال پریشانی وسرگردانی به دنبال چاره هستند وهر راهی را تجربه می کنند تا به مقصود خویش رسند،خداوند در اوج نا امیدی واز راهی که آنها گمان نمی بردند،دستشان را می گیرد وچراغ هدایت را به ایشان نشان می دهد.خاطره زیر یکی از هزاران مواردی است که هرروز در زندگی آدمیام اتفاق می افتد ونشان می دهد که چگونه وقتی خداوند اراده کند کاری را انجام دهد آن را به سر انجام می رساند وهمه اسباب نیز در اختیار او قرار می گیرند.
اوایل پیروزی انقلاب در ماه مبارک رمضان در سپاه پاسداران مشهد مشغول تبلیغ بودم.بحث من پیرامون معنای ایمان ونقش معجزه گر آن در زندگی انسان بود.صحبتم به اینجا رسیده بود که ایمان یعنی به قدرت بی انتهای خداوند اعتماد داشتن واطمینان به کسی که همه اسباب به دست اوست.توکل نیز در معنای ایمان مندرج استوایمان بدون توکل معنا ندارد،در واقع هر کس به همان مقدار که امورش را به دست خدا می سپارد وبه او اتکال واطمینان دارد،ایمان نیز دارد.در این هنگام خواستم بحث خود را با ذکر مثالی روشن تر بیان کرده باشم از این رو مثالی که بیان کردم در ظاهر هیچ ارتباطی با کار جمع حاضر در آنجا ومشکلات آنها نداشت.
مثلاَطلبه ای قصد دارد برای ادامه تحصیل وفراگیری بیشتر علوم دینی به قم عزیمت کند،امّا هرگاه مشکلات هجرت به قم را در ذهن خود تصور می کند،مثل:نداشتن شهریه ومسکن و…،او را از رفتن باز می دارد،امّا اگر این طلبه این طور فکر کند که رزق هرکس بدست خداست واین رزق از عرش به انسانها نازل می شود واینگونه نیست که خداوند رزق اورا در مشهد بدهد وهرگاه از این جا رفت در های رحمت بر او بسته شود.بلکه خداوند قادر رزّاق همه جا حضور دارد وتغییر مکانها وزمانها در اراده او تأثیری ندارد.مثال خود را بیشتر توضیح دادم وبحث را تمام کردم.سال ها از آن واقع گذشت .روزی در قم طلبه محترمی به دیدنم آمد وبعد از احوالپرسی گرمی که کرد گفت:گفتار شما در زندگی من بسیار سرنوشت ساز بود ومسیر زندگی مرا عوض کرد،من با تعجب گفتم:امّا من شما را نمی شناسم .گفت:درست است اما داستان از این قرار است که:روزی در ایام ماه مبارک رمضان برای انجام یک کار اداری به سپاه پاسداران مشهد آمده بودم،کارم تمام شده بود و می خواستم برگردم که دیدم وقت نماز است. گفتم بهتر است نمازم را اول وقت در همان جا بخوانم،شما نمازرا که خواندید به سخنرانی پرداختید،من در مشهد درس طلبگی می خواندم وبسیار دوست داشتم تا برای موفقیّت بیشتر عازم قم شوم معارف دین را فراگیرم امّا هرگاه قصد مهاجرت می کردم،حجم عظیمی از مشکلات در ذهنم ترسیم می شد ومرا از رفتن باز می داشت.همان مشکلاتی که شما در آنجا بیان داشتید.بد از شنیدن آن صحبت ها عزم خود را جزم کردم وبعد از چند روز با توکّل وایمان راسخ به خدا که او مرا به خودوا نخواهد گذاشت به قم آمدم وبا دستگیری های او تمامی مشکلاتم حل شد وراههای هدایت را به چشم خود دیدم.شنیدن این حرف ها برایخود من که گوینده آن مثال بودم،تاثیر زیادی داشت وبسیار تعجب آور بود!دیدم خداوند چگونه هر کس را که بخواهد در راه اوتلاش کند ،از جاهایی که خودش هم گمان نمی برد،هدایت میکند گویا این حادثه مصداقی ازاین آیات قرآن کریم بود(وَالذین جاهدوافینا لنهدینّهم سُبُلنا) هر کس برای ما تلاش کند راههای هدایت خویش بدو نشان می دهیم(سوره عنکبوت ،آیه69)
(ویرزقه من حیث لا یَحتَسِب)خداوند رزق انسان با تقوا را از جایی که خود گمان هم نمی برد می دهد(سوره طلاق،آیه3)
وشاید همه اینها ثمره نمازی بوده است که او در اوّل وقت خوانده بود.
پی نوشت:محمد عبداللهیان.بشارت .ص39
عالم محضر خداست...
التماس دعا
لحظات وداع با ماه مبارک نزدیک است. از همه شما دوستان التماس دعا دارم
دخترک رو به من کرد و گفت :...
دخترک رو به من کرد و گفت : واقعا آقا ؟!
گفتم : ببخشید چی واقعا ؟!
گفت : واقعا شما بچه بسیجی ها از دخترای چادر به سر بیشتر از ما خوشتون میاد !
…
گفتم : بله
گفت : اگه آره ، پس چرا پسرایی که از ما ها خوششون میاد از کنار ما که میگذرند محو ما میشن، ولی همین خود تو و امثال تو از چند متری یه دختر چادری که رد میشید فقط سر پایین میندازید و رد میشید!
گفتم : آره راست میگی ، سر پایین انداختن کمه !
گفت : کمه ؟ ببخشید متوجه نمیشم ؟
گفتم : برای تعظیم مقابل حجاب حضرت زهرا (سلام الله علیها) ،
باید زانو زد حقا که سر پایین انداختن کمه …
گفت: آره تو راست میگی ..
آثار حجاب
1-حجاب ،امنیت اخلاقی وفکری:برای اینکه اختلاط بین زنان ومردان پیش نیاید وحدود اخلاقی حفظ شود،اسلام برای زنان حجاب را معین کرده است.آنجایی که حجاب را از زنان دور می کنند،در درجه اول،امنیت از خود زن ودر درجه بعد از مردم وجوانان گرفته خواهد شد.
2-حجاب،امنیت روانی فرد: خداوند متعال در نظام تکوین دو سرمایه عفاف وحیا را برای زن ومرد وغیرت را برای مردان قرار داد تا نگهبان روح وروان انسانها وضامن سلامت روانی آنها باشدودر نظام تشریع نیز با حکم حجاب وحدود حریم ارتباط با نامحرم از ایجاد زمینه هایی که یه جسم وروح آسیب می رساند پیشگیری نمود.
3-حجاب عامل مصونیت وامنیت:حجاب در ذات خود دارای مصونیت است .زنان پوشیده از آن جهت که جسم وپیکر آنها توسط پوشش به هر نوعی محافظت می شود،کمتر در معرض ناراحتی های جسمی وآسیب های طبیعی خواهند بود.از نظر روانی نیز زنان با حجاب ، کمتر در معرض اضطراب ها وترس ها قرار می گیرند،مثلاَاضطراب از اینکه به هنگام مقایسه با دیگران مورد قبول واقع نشوند ویا اشکالی در لباس باشد که دیده شود و…
4-حجاب وامنیت اقتصادی:از نظر اقتصادی نیز مصونیت فردی در حجاب مشاهده می گردد بدیهی است در صورت انتخاب حجاب،نوع لباس وکیفیت آن در معرض دید عموم قرار نمی گیرد وچون جلوه گری،وجود ندارد،هزینه سنگینی که صرف تهیه لباس متناسب با مد روز،رنگ سال وکیفیت تلقین شده از طریق ورودهای فرهنگ غرب (ماهواره،…)می شود،تبدیل به هزینه مختصری می گردد که نیاز انسان به پوشش،حس زیبایی شناسانه او را در حد متعادل بر طرف می سازد.
5-حجاب ومصونیت سیاسی:مسترهمفر در کتاب خاطرات سیاسی خود اشاره می کند که پس از آنکه زنان را از چادروعبا بیرون آوردیم،باید جوانان را تحریک کنیم که دنبال آنان بیفتند تا در میان مسلمانان فساد رواج یابد وبرای پیشبرد این نقشه لازم است اول،زنان غیر مسلمان را از حجاب بیرون آوریم تا زنان مسلمان از آنان یاد گیرند.از کتاب صالحین سال 94
خدا همیشه آنلاینه
خدا همیشه آنلاینه
مشکل از خدا نیست که جواب نمیده دل ما ویروس گرفته!!!!
پیشاپیش مهمانی خدا را به همه دوستان تبریک والتماس دعــــــا . . .
قطع رابطه با آمریکا در کلام امام خمینی (ره)
روزی رساندن خدا به کبوتر کور...
سخنان گرانبها
چند توصیه از ایت الله بهجت (ره)
چقدر یواشکی هایمان عوض شده
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻋﻮﺽ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺟﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ “ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ” ﯾﮏ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ !
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺳﺎﮐﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﻭﻣﺎﺩﺭ ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺑﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪٔ
ﻣﺪﺭﺳﻪ، ﺟﯿﻢ ﻣﯽ ﺯﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﺟﺒﻬﻪ .
ﻗﺒﻠﺶ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺗﻮﯼ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﻭ ﺳﻦ
ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ .
ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﺍﺭ ﻭ ﻧﺪﺍﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻓﻘﺮﺍ
ﯾﺎ ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﺟﺒﻬﻪ .
ﺷﺐ ﻫﺎ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺍﺯ ﭼﺎﺩﺭ ﯾﺎ ﺍﺗﺎﻕ ﯾﺎ ﺳﻨﮕﺮ ﻣﯽ ﺯﺩﻧﺪ
ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ ﻧﻤﺎﺯ ﺷﺐ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ .
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻫﺎﯼ ﺷﺎﻥ ﻫﻢ ﻋﺎﻟﻤﯽ ﺩﺍﺷﺖ ….
اما امروز…
بعضی ها یواشکی یک کارهایی می کنند!
صفحه ای می سازد به نام ” آزادی یواشکی زنان در ایران!”
بعضی ها یواشکی عکس های بی حجابیشان را می فرستند به صفحه ها …
و زیرش می نویسند…آزادی یواشکی من…
چه افتخار می کند به شکستن حرمت های خدا…
چقدر شجاعٌ عند المعصیه شده است…
چقدر یواشکی هامان عوض شده است
سال دولت وملت ،همدلی وهمزبانی
مقام محمد(صلی الله علیه واله)
ستون عرش خدا قیام محمد ببین که سر به کجا می کشد مقام محمد
به کارنامه منشور آسمانی قرآن که نقش مُهر نبوت بوَد به نام محمد
شهریار
ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها
نباید بگذاریم به بهانه تروریسم به پیامبر اسلام توهین کنند
*هیچ مسلمانی توهین به مقدسات را نمیپذیرد
حمید سوریان، امید نوروزی و احسان لشکری قهرمانان کشتی کشورمان به توهین نشریه فرانسوی به پیامبر اسلام واکنش نشان دادند و این اقدام موهن را محکوم کردند.
حمید سوریان قهرمان کشتی فرنگی جهان نیز به توهین نشریه فرانسوی شارلی ابدو به پیامبر اسلام واکنش نشان داد و گفت: هیچ مسلمانی توهین به مقدسات را نمی پذیرد و به عنوان یک مسلمان، این حرکت را محکوم می کنیم.
سوریان اضافه کرد: از کودکی به ما یاد داده اند که به هیچکس توهین نکنیم و به نظرم هیچ مسلمانی نه به مقدسات کسی توهین می کند و نه اهانت را می پذیرد.
امید نوروزی، دیگر قهرمان کشتی کشورمان هم تاکید کرد: من نمی دانم دستاندرکاران این نشریه به چه دلیل به خود اجازه می دهند که به مقدسات ما توهین کنند اما ما مسلمانان توهین به پیامبرمان را نمی پذیریم.
احسان لشکری قهرمان کشتی فرهنگی کشور نیز در واکنش به این اقدام گفت: دین ما دین مهربانی است و آنها با توهین به پیامبر ما می خواهند خودشان را معروف کنند؛ ولی این توهین ها جز کوچک شدنشان، چیزی برای آنها ندارد.
نشریه فرانسوی شارلی ابدو روز گذشته با انتشار کاریکاتور پیامبر اسلام(ص) در صفحه اول و با تیتر «من شارلی هستم» در سه میلیون نسخه به روزنامه فروشی های فرانسه راه یافت. هفته گذشته در جریان سه روز اقدامات خشونت بار که با حمله افراد مسلح به دفتر نشریه شارلی ابدو در پاریس صورت گرفته بود، 17 نفر کشته شدند که شماری از کشته شدگان کاریکاتوریست ها و اعضای تحریه این نشریه بودند.
قبل از هرچیزی باید بگم مرگ بر تمام دشمنان اسلام.چشم همه انان که نمی توانند اسلام را ببیند کور. جان و مال و پدر و مادر و فرزندو همه چیزمان فدای نام محمد. برای نابودی هرانکه به محمد و ال محمد توهین کند صلوات.
یا حسین (علیه السلام)
عید غدیر مبارک باد
عید غدیر
حجاب تحمیلی نیست.
بانوی محجبه ای در یکی از سوپرمارکتهای زنجیرهای در فرانسه خرید میکرد؛ خریدش که تموم شد برای پرداخت رفت پشت صندوق. صندقدار یک خانم بیحجاب بود.
صندوقدار نگاهی از روی تمسخر بهش انداخت و همینطور که داشت بارکد اجناس را میگرفت اجناس او را با حالتی متکبرانه به گوشه میز میانداخت. اما خانم باحجاب ما که روبنده بر چهره داشت خونسرد بود و چیزی نمیگفت و این باعث میشد صندوقدار بیشتر عصبانی بشود !
بالاخره صندوقدار طاقت نیاورد و گفت: «ما اینجا توی فرانسه خودمون هزار تا مشکل و بحران داریم این نقابی که تو روی صورتت داری یکی از همین مشکلاته که عاملش تو و امثال تو هستید! ما اینجا اومدیم برای زندگی و کار نه برای به نمایش گذاشتن دین و تاریخ! اگه میخوای دینت رو نمایش بدی یا روبنده به صورت بزنی برو به کشور خودت و هر جور میخوای زندگی کن!»
خانم محجبه اجناسی رو که خریده بود توی نایلون گذاشت، نگاهی به صندقدار کرد… روبنده را از چهره برداشت و در پاسخ خانم صندوقدار که از دیدن چهرهٔ بور و چشمان آبی او جا خورده بود گفت: «من جد اندر جد فرانسوی هستم…این دین من است . اینجا وطن من است…شما دینتان را فروختید و ما خریدیم!
رحلت امام خمینی(ره)
یا باقر العلوم (علیه السلام)
روز معلم
باسلام وعرض ادب
بزرگداشت روز معلم را به تمامی اساتید گلم به خصوص استاد آبیارو استاد خدادادی شادباش می گوئیم.
مي توان در سايه آموختن
گنج عشق جاودان اندوختن
اول از استاد، ياد آموختيم
پس، سويداي سواد آموختيم
از پدر گر قالب تن يافتيم
از معلم جان روشن يافتيم
اي معلم چون کنم توصيف تو
چون خدا مشکل توان تعريف تو
اي تو کشتي نجات روح ما
اي به طوفان جهالت نوح ما
يک پدر بخشنده آب و گل است
يک پدر روشنگر جان و دل است
ليک اگر پرسي کدامين برترين
آنکه دين آموزد و علم يقين
دوستون دارم..این گل زیبا تقدیم شما.
فاطمه یعنی . . .
فاطمه يعني شرف،يعني حجاب
فاطمه فخر زنان، روز حساب/
فاطمه يعني رضاي کردگار/
شاهکار خلقت پروردگار/
ولادت حضرت فاطمه(س) مبارک باد.
خدایا کمکم کن تا فقط به مادرم خدمت کنم.
به محضر امام زمان (عج)
یکی از علماءبزرگ برای انکه به محضر امام زمان شرفیاب شود،ختم زیارت عاشورا را چهل جمعه هر هفته در مسجدی از مساجد شهر آغاز می کند.او گفت:در یکی از جمعه های آخر ناگهان شعاع نوری را مشاهده کردم،که از خانه ای نزدیک آن مسجدی که من در آن مشغول به زیارت عاشورا بودم می تابید،حال عجیبی به من دست داد،از جای برخاستم وبه دنبال آن نور به درب آن خانه رفتم،خانه ی کوچک وفقیرانه بود،در زدم وقتی درب را باز کردند،مشاهده کردم
حضرت ولی عصر(عج) در یکی از اتاقهای آن خانه تشریف دارند ودر آن اتاق جنازه ای را مشاهده کردم که پارچه سفید به روی آن کشیده بودند،وقتی من وارد شدم واشک ریزان سلام کردم
حضرت فرمودند:چرا اینگونه به دنبال من می گردی؟مثل این باشید(اشاره به آن جنازه کردند) تا من دنبال شمابیایم .بعد فرمودند:این بانویی است که در دوره بی حجابی (رضا خان) هفت سال از خانه بیرون نیامد تا مبادا نامحرم اورا نبیند(در آن زمان اگر زنها با حجاب بیرون می آمدند ماموران حکومت حجاب را از سر آنها بر می داشتند).
واقعاَ خوشا به سعادتش….
محجبه ها فرشته اند...
رخت زیبای آسمانی را
خواهرم با غرور بر سر کن
نه خجالت بکش نه غمگین باش
چادرت ارزش است باور کن..
خدایا...
به کوچه ای رسیدم ...
به کوچه ای رسیدم ،که پیرمردی از آن خارج می شد؛
به من گفت :نرو که این مسیر بن بسته!به حرفش گوش ندادم و رفتم.
کوچه بن بست بود..پشیمان شدم و برگشتم اما وقتی به سر کوچه رسیدم
دیگر پیر شده بودم!!!
هَر کَس نآم مَرا بِشنَوَد و بَر مَن صَلوآت نَفِرستَد،خوآر و ذَلیل می گَردد
پیامبر عَظیم اِسلآم(الّلهُمَّ صَلِ عَلی مُحَمَّد وآلِ مُحَمَّد وَعَجِل فَرَجَهُم)
به اِفتخآر درخشش نامش نظر بدید تا بفهمن تو دنیا خدآ کم عآشق ندآره
برآی نظردادن نیازی به ایمـیل و سآیت و حتی نوشتن نام هم ندارید….
منبع:ملکه ی حجاب(ذکر منبع این وب به خاطر گسترش این مطلب در اینترنت از نماز هم واجب تره!حق الناس!!)
کلیپس .....
قیمتت بالا تر از این حرفهاست که یه بالشت گذاشتی رو سرت وبا افتخار هم راه میری.
به خاطره مچاله کردن یه پارچه این قد واسش پول میدی.
به فکر جیبت باش…
شهادتت مبارک برادر
چه عیــــــدی شد!
غــــــــم پهلـــــــوی مــــــادر…
غـــــــم شهادت علی خلیلــــــــی…
غـــــــــم شهادت ســــــرباز وطـــــــن…
بغـــــض نوشت:
درِ باغ شهــــــــــــادت را نبندید..
خوشا به حالشان
الهی امین
امام علی (علیه السلام) می فرمایند:
در انتظار فرج باشید واز رحمت خدا نومید نشوید (بحار الانوار،ج52،ص123)
خدایا سال کم کم دارد تمام می شود وما همچنان در انتظار فرج مولایمان هستیم ولی… حال سال 93 با جمعه شروع میشه پس بیاید دعا کنیم تا شاید روز پایان انتظار باشه.
الهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی آمین
شاید این جمعه بیاید شاید
اللهم عجل لولیک الفرج . اللهم عجل لولیک الفرج . اللهم عجل لولیک الفرج
چشم گریان حضرت زهرا (علیها السلام)
با این مصائبی که به خاطر نادانی ،سستی و غفلت ما به آن حضرت رسیده است به خدا قسم سزاوار است دین گریه کند، قرآن گریه کند، ائمه اطهار(علیهم السلام) گریه کنند و حق دارد که حضرت زهرا هم گیران شود ، حق دارد برای مظلومیت فرزندش اشک بریزد و ناله سر دهد
یکی از طلاب علوم دینی که مورد اعتماد من است نقل می کرد در یک ماه رمضان به خاطر بیداری در شب قدر بعد از طلوع آفتاب خواستم کمی استراحت کنم . ناگهان در عالم مکاشفه منظره ای دا دیدم که تمام وجودم منقلب شد
من خواب نمی دیدم ؛ دقیقاَ متوجه بودم نه خوابم و نه بیدار درهمان حال چشمی را در هاله ای از نور دیدم که اشک از آن جاری بود انگار آن چشم چشم تمام عالم بود ؛همین طور که من هم با دیدن قطرات اشکی که از آن چشم می ریخت دلم شکسته بود پرسیدم خدایا این چشم کیست که این چنین گریان استٍ در همان حال به من گفته شد(این چشم حضرت زهرا (علیها السلام) است که در مصائب فرزندش حضرت حجه ابن الحسن العسکری (علیه السلام) گریان است)
اینجا من هم شروع کردم به گریه کردن و نزدیک بود جان از بدنم خارج شود که فوراَ به حالت عادی برگشتم و شاید اگر لحظه ای دیگر آن منظره سوزناک را می دیدم قالب تهی می کردم .
توصیه ها و ذکر های معنوی امام زمان (عج) وعارفان ص 177
یا فاطمه اشفعی لی فی الجنه
فاطمه اكتفا به نامش نكنيد
نشناخته توصيف مقامش نكنيد
هر كس که در او محبت زهرا نيست
علامه اگر هست سلامش نكنيد
ولادت حضرت زینب(س)
صبر را مفهوم معنا زینب است
کعبه غمهای دنیا زینب است
چون حسین است آفتاب شهر عشق
ماهتاب عالم آرا زینب است
سلام آقا جان...
حالتان خوش است؟
کجا تشریف دارید؟
هر کجا هستید به جان مادرتون مواظب خودتون باشید !
مائیم و یه موعود و یه مهدی …
هرصبح جمعه با این امید چشم باز میکنیم که نگاهمون با نگاه دلربای شما گره بخوره .
و هر غروب جمعه بغض گلومون رو فشار می ده و اشک تو چشمامون حلقه میزنه که باز هم نیومدی ….
تا کی؟…..
تا کی؟
لااقل بهمون بگو وقتی میای ما هستیم زیر سایه تون؟
بگو تو جزو اون اندکی هستی که گردنت رو میزنم در میان خیل کسانی که دست رو سرشون می کشم و دلشون رو آباد می کنم……
بازم میگم خدایا شکرت که هستم و مهدی رو می بینم .
مولای ما وقتی خبرهای خیزش های کشورهای همسایه و خاورمیانه رو می بینیم که بدون حتی یه پیش بینی یه سیاستمدار پرادّعا، یک به یک بساط جور دیکتاتورهای زمان رو برمی چینند معجزه حضور تو و سقوط سلسله ستم بیشتر برامون ملموس می شه.
با همین دلهای شکسته و چشم های خیس دو دستی آرزوی دیدن ترو چسبیدیم و رهاش نمی کنیم تا دیدنت …تا روزهای باشکوه با تو بودن….تا بشکفتن بغض کهنه انتظار…..تا غریو شادی اهل ایمان….تا فریاد ستم سوز “انا المهدی"…….
یا فارس الحجاز اغثنی !
خود قضاوت کنید...
دهه فجر
از خون سرخ بهمن سرسبز شد بهاران
اندیشه باور شد، در امتداد باران
بر صخرههای همّت جوشیده خون غیرت
بانگ سرود و وحدت آید زچشمه ساران
و الفجر بهمن آمد، فصل شکفتن آمد
بر پهندشت باور، خالی است جای یاران
دهه فجر مبارک
اما من حجابمو دوست دارم
وقتی رنگ شلوار تنگ وچسبان مشکی میشه::::وای چه بهت میاد،چه جیگری شدی
وقتی رنگ مانتو کوتاه مشکی بشه:::مگه چیه؟؟خو مده دیگه
وقتی رنگ روسری دو گرمی مشکی میشه:::::وای چه رنگ موهای عسلیت با این روسری مشکی قشنگ شده
اماااااا…….
اما وقتی شلوار معمولی من مشکی میشه:::وااا چقدر تکراری میپوشی یه ذره تغییر بده به خودت
وقتی رنگ مانتو من که تا زیر زانومه مشکی بشه::::چه قدر زشت شدی تو این لباس مثل پنگوئنی
وقتی روسری یا مغنعه من مشکی بشه::::وای کیت مرده این رنگی پوشیدی؟؟؟؟؟
و درنهایت وقتی چادر من مشکی باشه::::دختر افسردگی میگیری درار این پارچه مشکی رو جلو دست وپاتو میگیره
انگار میخام تو خیابون مسابقه دو شرکت کنم
اما من حجابمو دوست دارم
چرا در اسلام ازدواج یک امر مقدس ...
چرا در اسلام ازدواج یک امر مقدس و یک عبادت تلقی شده،با اینکه از مقوله لذات وشهوات است ؟یکی ازعلل آن این است که ازدواج اولین قدمی است که انسان ازخودپرستی وخوددوستی به سوی غیردوستی برمیدارد.تاقبل از ازدواج،فقط«من» وجودداشت وهمه چیزبرای« من » بود.اولین مرحله ای که این حصار شکسته می شود،یعنی یک موجود دیگری هم درکنار این «من»قرار می گیردوبرای اومعنی پیدا می کند.بعدکه دارای فرزندان می شود،دیگر «او»«او» ها می شود،و گاهی آنچنان «او»ها می شود که کم کم این «من » بیچار ه فراموش می شود وهمه اش می شود «او»و «او»ها. واینها قدمها اولی است که انسان از حالت منی وخودخواهی خارج وبه سوی غیر دوستی و«او»هم موردتوجهش قرارمی گیرد. تجربه های خیلی قطعی نشان داده است که افراد پاک مجرد که برای اینکه بیشتر به اصلاح نفس خودشان برسند،به این عنوان وبه این عنوان وبه این بهانه ازدواج نکرده اندو یک عمر مجاهده نفس کرده اند ،اولا اغلبشان در آخر عمر پشیمان شده اندوبه دیگران گفته اند ما این کاررا کردیم ،شما نکنید.وثانیا بااینکه ملابودند،درفقه واصول مجتهد بودند ،حکیم وفیلسوف بودند ،عارف بودند،تا آخرعمر ومثلا درهشتاده سالگی باز یک روحیه بچگی وجوانی ویک خامیهایی در اینها وجود داشته است. مثلا یک حالت سبکی خاصی که گاهی یک جوان دارد،می بینی همان حالت دراین آدم هشتاد ساله هست. واین نشان می دهد که یک پختگی هست که جز در پرتو ازدواج وتشکیل خانواده پیدانمیشود ،در مدرسه پیدا نمی شود ،در جهاد بانفس پیدانمی شود ،
با نماز شب پیدا نمی شود ،با ارادت به نیکان هم پیدا نمی شود.این را فقط از همین جا باید به دست آورد ولهذاهیچ وقت نمی شود که یک کشیش یا کاردینال به صورت یک انسان کامل دربیاید،اگر واقعا در کاردینالی خودش صادق باشد.عامل تشکیل خانواده که خود یک عامل اخلاقی است،واین ،یکی از علا تقدس ازدواج در اسلام است-عاملی است که جا نشین نمی پذیرد.
اربعین حسین (ع)
خواهم ز خدا که بی ولایم نکند
غرق گنهم ولی رهایم نکند
یک خواسته دارم ز خدای تو حسین
در هر دو جهان از تو جدایم نکند
فلسفه اربعين حسين
شايد از وجوهي كه براي برگزاري روز اربعين براي سيدالشهدا عليه السلام از سال 61 هجري و از آن زمان تا حال كه شيعه بر
اين امر هميشه قيام و اقدام كرده است و آن را زنده نگه داشته است، آن است كه براي سيدالشهدا عليه السلام زمين و آسمان تا چهل روز گريه كرده است؛ چنان كه جناب زراره بن اعين (ره( كه از بزرگان اصحاب اهل بيت عليه السلام و فقهاي شيعه اماميه است، از حضرت امام صادق عليه السلام روايتي نقل كرده است به اين عبارت كه: قال ابو عبدالله عليه السلام:” يا زراره! ان السماء بكت علي الحسين عليه السلام اربعين صباحا بالدم و ان الارض بكت عليه اربعين صباحا بالسواد و ان الشمس بكت اربعين صباحا بالكسوف و الحمره و ان الملائكه بكت عليه اربعين صباحا و… الحديث ( كامل الزياره، ص 81 و مستدرك الوسائل، ج 2، ص 215(
چرا یاران امام حسين عليه السلام اربعين مي گيرند ولي براي بقيه ائمه اطهار اربعين نمي گيرند؟
پاسخ: عزاداری برای سیدالشهدا به طور خاص از سوی اهل بیت علیه السلام تاکید شده است و اساسا نباید آن را با سایر عزاداری ها مقایسه کرد.
این اهمیت به ماهیت پیامی باز می گردد که این قیام داشته است.
وضعيت خاص جهان اسلام و مسلمانان ، حالات حاكمان مسلمان و ظلم هاي آنان، تحقير امت اسلامي،تشديد ظلم عليه شيعيان، فراموشي آموزه هاي چون امر به معروف و نهي از منكر، شيوع بدعتها و… از يك سو و موقعيت ويژه ي اباعبدالله الحسين عليه السلام از جهت مظلوميت و تنهايي و نوع جنگ و برخورد فیزيكي با آن حضرت و اهل و عيال ايشان، درس هاي تربيتي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي و ديني آن از سوي ديگر همه و همه شكل خاصي به اين حادثه داده كه باعث شده كه پيامبر اكرم(ص) و حضرت زهرا و تمام ائمه اطهار،بر احياي عزاداري آن حضرت تاكيد فراوان داشته باشند.اين تاكيد به عزاداري بر حضرت سيدالشهدا عليه السلام به خاطر فلسفه هاي سازنده و تربيتي متعدد آن است؛ از جمله:
1 - زنده نگه داشتن ياد وتاريخ پرشكوه نهضت حسيني
2 - الهام بخشيدن روح انقلابي و ستم ستيزي
3 - پيوند عميق عاطفي بين امت و الگوهاي راستين
4 - اقامه مجالس ديني در سطح وسيع و آشنا شدن توده ها با معارف ديني
5- پالايش روح و تزكيه نفس
6 - اعلام وفاداري نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم و…
از اين حديث شريف كه در يكي از كتب معتبر حديث شيعه كامل الزياره نقل شده استفاده مي شود که گریه آسمان و زمین و ملائکه و آفتاب بر سیدالشهدا تا چهل روز طول کسیده است. شاید انتقال همین معنا از سوی اهل بیت علیه السلام این سنت را در میان مردم ایجاد کرده است.
رسیدن کاروان اسیران در سفر بازگشت به صحرای کربلا در چهلم شهادت آن حضرت و عزاداری معروفی که شد به همراه زیارت اربعین در این مسئله دخالت داشته است.کسی که بر امام حسین گریه می کند:
1-می توان به گریه کن امام حسین (ع) گفت صلی الله علیک.
زیرا در روایتی از پیامبر اکرم(ص)نقل شده است که می فرمایند : صلی الله علی الباکین علی الحسین (ع) رحمهً وشفقه:خداوند درود می فرستد بر گریه کنندگان حسین (ع) از روی رحمت و مهربانی!(بحار الانوار ج44 ص34)
2-گریه بر امام حسین (ع) بستگی به مقدارش ندارد وهر چقدر هم که اندک یا زیاد باشد باز هم فراوان ترین وبزرگترین پاداش ها را در پی دارد ولی کارهای دیگر بستگی به مقدار دارد واگر از حد واندازه خود کمتر باشد آن کار محقق نمی شود.(خصائص الحسینیه ص262)
3-پیامبر (ص) به دخترشان فاطمه (س) فرمودند:هرچشمی در قیامت گریان است جزچشمی که بر حسین (ع) گریه کند آن چشم همیشه خندان است وبه نعمت های بهشتی بشارت داده می شود.(مناقب شهر آشوب ج4 ص179)
4-امام رضا(ع) فرمودند: پس بایستی گریه کنندگان بر مثل امام حسین (ع) گریه کنند وبدانید که گریستن بر حسین (ع) گناهان بزرگ را از بین می برد واسان را پاک می کند.(بحار الانوار ج44 ص179-البکاءللحسین (ع) ص57)
5-امام صادق (ع) فرمودند:نفس کشیدن کسی که برای ظلمی که به ما وارد شده غمگین باشد تسبیح است وغصه دار بودن او برای ما عبادت است کتمان کردن سر ما جهاد در راه خداست.پس امام فرمودند: واجب است که این حدیث به طلا نوشته شود.(بحار الانوار ج44 ص275 )
پيروزي در نهضت عاشورا
پيروزي به معناي حقيقي، آن گاه صادق است كه انسان به هدف دست يابد، ولو درظاهر قضيه به صورت شكست جلوه كند. نهضت عاشورا، در دست يابي به هدف چنانسرعت عمل نشان داد كه پس از اندك زماني گروه توابين شكل گرفت و شعار ضدحكومتي، از گوشه و كنار جامعه اسلامي آن روز به گوش رسيد.
امام حسين (ع) با شهادت خود و ياران باوفايش كفر يزيد و ظلم و ستم حكومتاموي را بر ملا ساخت. خطبههاي آتشين، امام سجاد (ع) و بانوي عظمت و شهامت حضرت زينب (س)در مسجد اموي و بازار كوفه به خوبي ثابت كرد كه آن چه كه دستگاه تبليغيحاكم بر آنان جلوه ميداد، همه دروغ بود و مردم از جنايتهاي يزيد آگاهي تام پيدا كردندو اين مشكل ريشه دار جز در نهضت عاشوراي حسيني حلّ نشد.
پندهاي امام حسين (ع)
مردي آمد خدمت امام حسين(ع(عرض كرد: من مردي هستم كه بر هيچ گناهيصبر نميكنم. مرا موعظه و پندي ده تا ديگر گناه نكنم. حضرت فرمود: پنج چيز را قبول كن و هر چه خواهي گناه نمايي، بر تو باكي نباشد و آن پنج چيز آن است: از روزي خدانخوري و در ملك خدا نباشي و در ديد خدا قرار نگيري و به ملك الموت تسليم نشوي وچون خواستند تو را به آتش بيندازند در آتش نروي با قبول اين خصلتها مانعي از گناهكردن نيست.
اللّهم عجل لولیک الفرج
نظر دهید.
هفته پژوهش
مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) می فرمایند:
اگر ژرف یابی وپژوهش نباشد،نتیجه اش یک جا ایستادن،در جا زدن وبا
دنیای پیرامون خود به تدریج بیگانه تر شدن است.
درخت مقدس
در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.
عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:
«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.
بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»
ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی
شاخص های موفقیت سخنرانی :
شاخص های موفقیت سخنرانی :
1 - انگیزه پی گیری مطالب
2 _ تمرکز بخشیدن به اندیشه مخاطب
3 _ بر انگیختن اعجاب مخاطب
4 _ فهم و اقناع مخاطب
5 _ ماندگاری پیام
6 - قابلیت بیان
7 - ایجاد روحیه مطالعه ، تحقیق و تفکر
با ایجاد روحیه مطالعه و پژوهش در مخاطبان درباره موضوع سخنرانی ، توفیقات و برکات بیشتری به دست می آید و درک مخاطب از مرز مباحث مطرح شده در سخنرانی بالاتر می رود . در صورتی که سخنران با ایجاد سوالات جدید ، لازم و قابل درک برای مخاطب ، ذهن او را به این سو حرکت دهد که جواب سوال مطرح شده را باید بدانم و ندانستن آن را برای خود عجیب بداند . به سوی مطالعه ، تحقق و نفکر درباره موضوع بحث کشیده می شود . همچنین توصیه به مطالعه و نشان دادن بعضی فواید آن ، تشویق به پژوهش و اندیشه ، معرفی منابع لازم و درخور فهم مخاطب در سخنرانی ، تعریف خاص از بعضی کتابهای مفید و نا تمام گذاشتن بررسی و نتیجه گیری بحث و حواله دادن آن به تفکر و تامل مخاطب در صورتی که باعث ایجاد شبهه نشود می تواند . مخاطب را به مطالعه و تحقیق سوق دهد.
آثار و فواید طنز
طنز در سخنرانی دارای آثار و فواید زیر است :
1- عامل ماندگاری پیام است .
2 - موجب شیوع و فراگیری پیام می شود ; زیرا دائما مخاطبان ، آن را برای یکدیگر نقل می کنند.
3- حالت انس و خودمانی را بین گوینده و شنونده ایجاد می کند .
4 - ذهنیتهای منفی مثل خشک بودن ، خشن بودن ،….. را از ساخت سخنرانی دینی دور می کند .
5 - گاهی موجب آسان شدن فهم مطالب می شود .
6 - عامل رفع خستگی از سخنران و مخاطب است .
کل یوم عاشورا
از فکر خود استفاده کن نه از زور بازوی دیگران
روزی بود و روزگاری. در دیاری پادشاهی زندگی می کرد . روزی از راهی می گذشت و هیزم شکنی را دید. پادشاه به هیزم شکن گفت داری چه کار می کنی؟ گفت: در حال شکستن هیزم هستم برای به دست آوردن مخارج زندگیم. هیزم شکن به پادشاه گفت: شما در حال انجام چه کاری هستی؟ پادشاه گفت :در حال پادشاهی. هیزم شکن مودبانه در پاسخ گفت: تا کی می خواهی به پادشاهی ادامه بدهی؟ آخر روزی به پایان خواهد رسید. بهتر است کاری را یاد بگیری و همیشه متکی به مردم نباشی. پادشاه از هیزم شکن جدا شد و به راه خود ادامه داد و به حرف های هیزم شکن خوب فکر کرد و از روز بعد شروع کرد به یاد گرفتن حرفه های مختلف. تا این که روزی در راهی گرفتار دزدان و راهزنان شد و او را به اسارت بردند و هرچه همراه داشت از او گرفتند و خواستند که او را بکشند. اما پادشاه گفت مرا نکشید و به من مجال دهید من می توانم برایتان کار کنم دزد ها از او پرسیدند چه کاری می توانی انجام دهی؟ پادشاه گفت: در قالی بافی مهارت دارم. دزدان وسایل مورد نیاز را در اختیار پادشاه قرار دادند و او شروع به قالی بافی کرد. روز ها پشت سر هم می گذشت و پادشاه مشغول قالی بافی بود و هیچ یک از خانواده ی او هم از محل اسارتش خبر نداشت تا به کمکش بیایند. بعد گذشت چند ماه پادشاه توانست قالی را ببافد او با زیرکی نشانی محل اختفای خود را بر روی قالی نوشته بود. قالی را به دست دزدان داد و گفت این را اگر به قصر پادشاه ببرید با قیمت خوبی از شما می خرند. دزدان که سواد نداشتند نوشته های روی قالی را بخوانند قالی را به قصر برده و فروختند. همسر پادشاه وقتی قالی را نگاه کرد فهمید که شوهرش را کجا پنهان کرده اند و سربازان فراوانی را به سوی محل فرستاد و پادشاه را نجات دادند. پس از آزادی پادشاه به یاد هیزم شکن افتاد که عمل کردن به نصیحت او باعث شده بود زندگیش نجات پیدا کند. هیزم شکن گفته بود: از فکر خود استفاده کن نه از زور بازوی دیگران
ولایت فقیه
بسیار لازم و ضروری است که همه آحاد ملت، چه آنان که خود را نه تنها موافق، بلکه به خاطر اعتقاد و باور راسخ به اسلام راستین پایبند، مطیع و حامی «ولایت فقیه» میدانند و چه آنان که نسبت به «ولایت فقیه» مخالف یا منتقد هستند و چه آنان که معمولاً فقط به منافع شخصی خود مشغول هستند و اصلاً نسبت به یک نظام سیاسی (هر چه که باشد) و اصول آن بیاطلاع هستند، حتماً و یقیناً در دو مقوله مطالعهی بیشتری نمایند. مقولهی اول «اصل ولایت و بالتبع ولایت فقیه» در اعتقادات و فقه اسلامی است و اصل دوم «قانون اساسی کشور جمهوری اسلامی ایران» میباشد. بیتردید اگر سطح اطلاع و آگاهی اذهان عمومی نسبت به این دو مقوله ارتقای بیشتری یابد، راه القای شبهه و ایجاد اعوجاج نیز مسدودتر میگردد و دشمنان نیز نمیتوانند بر موج بیاطلاعی اذهان عمومی سوار شده و تا این حد ضد تبلیغ کنند که مثلاً اگر گوشت، مرغ یا گوجه فرنگی گران شد، ولایت فقیه را هدف بگیرند و یا از درک مردم از واژه «مطلقه» بر اساس مهفوم مصطلح در محاوره و عدم آگاهی به تعریف خاص این واژه در فقه، سوء استفاده کنند. اگر به مهندسی همین شبهه مذکور دقت شود، مشهود است که یک سؤال جدی را مطرح نموده، اما سعی دارد با شعارهایی که خودش نیز مفهوم آن را نمیداند، پاسخ مطلوب را پیشاپیش القا نماید. وگرنه در طرح سؤالی چون «وظایف ولی فقیه یا رهبری چیست»، این واژهی «نظارت علی وار» یعنی چه؟ و از کی تا به حال نهج البلاغه یک کتاب فقهی و حقوقی شده است که مجرمین طبق آن مجازات شوند؟! باید دقت شود که هیچ کس مانند حضرت علی (ع) نمیتواند «علیوار» زندگی و حکومت کند. اما همان حضرت علی (ع) نیز اگر مردم و مسئولین «علی وار» نیاندیشیده و زندگی نکنند، خانه نشین میشود، یا در دوران حکومتش موفق به تحقق همه یا حتی بخش قابل توجهی از اهداف و برنامههایش نمیگردد. فقط با یک موضع گیری عادلانهاش در قبال بیت المال، نه تنها یاران و همسنگران قدیمی و محکمش چون طلحه و زبیر از وی جدا میشوند، بلکه بزرگان را تحریک به جنگ داخلی کرده و قائله جنگ جمل را به راه میاندازند. پس «علیوار» بودن رهبر به تنهایی کفایت نمینماید، اگر چه رهبر خود حضرت علی علیهالسلام باشد. واقعاً اگر شخص پیامبر اکرم (ص) در رأس حکومت بودند، با کسانی که عمداً در اذهان عمومی ایجاد شبهات باطل کرده و به جنگ فرهنگی و تبلیغاتی با نظام و اصول نظام میپرداختند، چگونه رفتار مینمود؟ آیا غیر از این است که از ابوسفیان و امت جاهلش، به رغم آن همه کفر، ظلم و جنایت گذشتند و خانهی او را برای تابعینش خانه امن اعلام نمودند تا زمینه برای ایجاد امنیت، ثبات نظام، به اسلام روی آوردن مردم مکه مهیاتر گردد، ولی از چند شاعر و تبلیغاتچی علیه اسلام و نظام اسلام نگذشتند و آنها را مجازات نمودند؟! پس، یقین بدانید کسانی که این ادعاها را دارند، و حتی آن قدر نمیدانند که نهج البلاغه کتابی است که در آن برخی از بیانات و یا مکتوبات آن حضرت توسط مرحوم سید رضی (ره) جمع آوری شده است، نه کتاب فقه و حقوق اسلامی، حتی یک لحظه هم تحمل زندگی علیوار و عدل علی (ع) را نمیآوردند و حتماً به مقابله با او از طریق جنگ نرم و سخت میپرداختند. چنان چه اکنون نیز تحمل نمیآورند.
حرف قلم
عقل معاش می گوید که شب،هنگام خفتن است،اماعشق می گوید که بیدار باش،در راه خدا بیدار باش تا روح تو چون شعاعی از نور،به شمس وجود حق اتصال یابد
.عقل معاش می گوید که شب،هنگام خفتن است،اما عقل معاد می گوید مه همه چشم ها در ظلمات محشر،در آن هنگامه فزع اکبر،از هول قیامت گریانند،مگرچشمی که در راه خدا بیدار مانده واز خوف او گریسته باشد.
عقل معاش می گوید که شب هنگام خفتن است.اماعشق می گوید:چگونه می توان خفت وقتی که جهان،ظلمتکده کفرآبادی است که در آن احکام حق مورد غفلت است؟عشق می گوید:چگونه می توان خفت وقتی که هنوز خون گرم امام عاشورا از زمین کربلا می جوشد وتو را فرا می خواند؟چگونه می توان خفت وجهان را در کف جهال وقداره بندها رها کرد؟نه،شب،هنگام خفتن نیست.
شهید سید مرتضی آوینی
داستانک ..
داستانک …
پسر کوچکی وارد دارو خانه شد.کارتنی را به سمت تلفن هل داد.روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد وشروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی.
مسئول داروخانه متوجه پسر بود وبه گفت وگو هایش گوش می داد.پسرک پرسید:خانم!می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های خانه تان را به من بسپارید؟
زن پاسخ داد :کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.
پسرک دوباره گفت:خانم !من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد.
زن در پاسخش گفت:از کار این فرد کاملاٌ راضی ام.
پسرک بیشتر اصرار کرد وپیشنهاد داد:من پیاده رو وجدول جلوی خانه را هم برای تان جارو می کنم،در این صورت شما در روز تعطیل ،زیبا ترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.
مجدداَ زن پاسخ منفی داد.
پسرک در حالی که لبخند بر لب داشت گوشی را گذاشت.
مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود،به سمتش رفت وگفت:پسر!از رفتارت خوشم می آید،به خاطر اینکه روحیه خاص وخوبی داری.دوست دارم کاری به تو پیشنهاد بدهم .
نوجوان پاسخ داد:نه،ممنون،من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم،من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند!
کل عام وانتم بخیر
عید فطر ضیافتی است برای پایان این میهمانی
عید فطر پاداش افطارهای خالصانه و بجاست
عید فطر قبولی انفاقهای به قصد قربت است
عید فطر پایان نامه دوره ایثار و گذشت است
سیده شهیده طاهره هاشمی
سیده طاهره هاشمی دختری نوجوان که در 14سالکی در درگیریهای خونین میان گروهکهای کمونیستی علیه مردم و انقلاب،در شهرستان آمل به درجه والای شهادت نائل آمد.
بسیج جامعه زنان کشور هر سال یکی از هفت هزار شهید زن کشورمان را که در طول مبارزات انقلابی مردم ایران و یا در هشت سال دفاع مقدس به فیض شهادت نائل آمده اند به عنوان شهید شاخص معرفی می کند .
نوع زندگی و سیره عملی و نظری این شهدای عزیز که از قشرهای مختلف زنان کشورمان از بین معلمان ، دانش آموزان ، پرستاران و پزشکان و …. از اقصی نقاط کشورمان انتخاب می شوند ، می تواند رهروری شایسته برای نسل امروز در راه رسیدن به قله سعادت و پیشرفت باشد .در سال های اخیر شهید مریم فرهانیان که به نظر عارفه ای در خور تحسین و ستایش بود و نسرین افضل که معلمی و مجاهدت را در کنار هم معنا بخشیده بود و شیر بچه ی غیور کردستان ستاره درخشان غیرت و همیت “ ناهید فاتحی کرجو ” به جامعه بانوان معرفی شدند و برای سال 1392 هم شهید سیده طاهره هاشمی معرفی خواهد شد .دختری نوجوان که در 14سالکی در درگیریهای خونین میان گروهکهای کمونیستی علیه مردم و انقلاب،در شهرستان آمل به درجه والای شهادت نائل آمد .
مینو اصلانی مسئول بسیج جامعه زنان کشور در این باره می گوید : با بررسی های صورت گرفته در نحوه زندگی و نوع شهادت شهدای زن ، از میان هفت هزار شهید زن ؛ دختر نوجوان آملی ، شهید سیده طاهره هاشمی به عنوان شهید زن شاخص سال 1392 انتخاب شد. .وی در درگیریهای خونین میان گروهکهای کمونیستی علیه مردم و انقلاب، در شهرستان آمل به درجه والای شهادت نائل آمده است.
سیده طاهره هاشمی در یکم خرداد سال 1346 در شهرستان آمل و در روستای شهید آباد
( شهربانو محله ) و در خانوادهای متدین، مذهبی و طرفدار انقلاب به دنیا آمد و تحت تربیت پدر و مادری بزرگوار که هر دو از سادات منطقهی هزار جریب ساری بودند، رشد و پرورش یافت.
وی از کودکی با قرآن، نهجالبلاغه و سایر کتب روایی شیعی انس و الفت پیدا کرد و به دلیل جو فرهنگی و مذهبی خانواده روح تشنهاش با عمیقترین مفاهیم دینی و معنوی سیراب شد.
او دختری مهربان، دلسوز و دانشآموزی نمونه و موفق و درسخوان بود. هرگز در ادای تکالیف واجب دینی، کوتاهی نمیکرد و مستحبات را تا جایی که میتوانست، به جا میآورد. در کارهای هنری چون خطاطی، طراحی، گلدوزی، نگارش مقاله، تهیه روزنامه دیواری و نیز ادارهی برنامههای فرهنگی مدرسه بسیار موفق بود و بسیاری از برنامههای فرهنگی، اجتماعی و حرکتهای سیاسی مدرسه بر عهده او بود. در برخورد با دانشآموزانی که تحت تأثیر تبلیغات گروهکهای منحرف قرار گرفته بودند، بسیار مهربان، باحوصله و دلسوز بود و از فرط مهر و دوستی، آنها را به خود جذب میکرد.
و سرانجام در غروب روز ششم بهمن سال 1360 در حالی که 14بهار بیشتر از عمر کوتاهش نمیگذشت، در حالی به کمک نیروهای مدافع شهر شتافته بود ، در درگیری خونین گروهکهای معاند انقلاب با نیروهای بسیجی و مردمی، با اصابت دو گلوله به فیض شهادت رسید.
شادی روح امام خمینی (ره) وشهداء صلـــــــوات
روز جهانی قدس
روز قدس (نام رسمی در ایران: روز جهانی قدس)، مناسبتی رسمی در جمهوری اسلامی ایران است که از یک سال پس از انقلاب ایران، در آخرین جمعهٔ ماه رمضان و در حمایت از ملت فلسطین برگزار میشود.
همچنین در این روز، گروههایی از مسلمانان در نقاط مختلف جهان حمایت خودشان را از مردم فلسطین به نمایش میگذارند.گروههایی از یهودیان و طرفداران کشور اسرائیل نیز در کشورهای اروپایی و آمریکا، تظاهراتی را علیه این مراسم به راه میاندازند.
روز قدس روزی رسمی در تقویم جمهوری اسلامی ایران است. با وجود این که رسماً گفته میشود روز قدس در آخرین جمعهٔ رمضان برگزار میشود، به این دلیل که در ایران عید فطر (و پایان رمضان) معمولاً یک یا دو روز دیرتر از دیگر کشورهای مسلمان برگزار میشود، در صورتی که روز آخر ماه رمضان جمعه یا شنبه باشد روز قدس معمولاً یک هفته زودتر برگزار میشود.
شعر بصیرت
شعر بصیرت
در زمان غیبت ای یاران بصیرت لازم است گرچه در هر عصر و هر دوران بصیرت لازم است
در زمان غربت اسلام ناب و راستین مسلمین را در دفاع از آن بصیرت لازم است
حق و باطل چون بهم آمیخت یا وارونه شد بهر تشخیصش به هر انسان بصیرت لازم است
در هجوم فتنه و امواج طوفان بلا تا شناسی نوح کشتیبان بصیرت لازم است
این نیاز اول هر ذی شعور و عاقل است شیعه را البته صد چندان بصیرت لازم است
بالاخص امروز کز هر موج خیزد فتنه ای بر نجات از ورطه طوفان بصیرت لازم است
بهر حفظ وحدت و دشمن شناسی این زمان بیشتر بر مردم ایران بصیرت لازم است
گرگها را در لباس میش و باطل جای حق تا که بشناسی به هر عنوان بصیرت لازم است
نوح را فرزند چون نااهل شد از بهر دوست طرد او با دشمنان یکسان بصیرت لازم است
در زمان انتخاب مال و جان یا آرمان بهر بگذشتن ز مال و جان بصیرت لازم است
گرچه یابد عترت و قرآن کنار هم کمال در کنار عترت و قرآن بصیرت لازم است
بعد پیغمبر که امت غافل از حق شد به حق تا که این غفلت شود جبران بصیرت لازم است
سخت باشد امتحان بهر خواص خودپرست بر نجات از پنجه شیطان بصیرت لازم است
حال فعلی چونکه میزان است از قول امام در قضاوت با چنین میزان بصیرت لازم است
عهد بستن با شهیدان کار احساس و عشق بهر ماندن بر سر پیمان بصیرت لازم است
با امید یاری از رهبر، امام المسلمین در زمان غیبت ای یاران بصیرت لازم است
شهادت مولای متقیان امام علی (ع) تسلیت باد.
آن شب ستاره هاى غمگين، با آه و ناله گرد هم آمده بودند در كوفه مىنگريستند. زمين میگريست.
آسمان نالان بود. ديوارهاى كوفه از ترس حدوث «واقعه» به هم نزديك می شدند، شايد جلوگير آن باشند. پرندههاى نگهبان در چارسوى مسجد كوفه، نگهبانى می دادند. شب پردههاى مهاجم ضمن اين كه به يكديگر نويد می دادند، ترس و رعب سراسر وجودشان را فرا گرفته بود. آخر حمله به يك فرد نبود، حمله به تمام انبيا و اولياء و صالحان و صديقان بود.
می خواستند عرش خدا را به لرزه در آورند و مىخواستند عروة الوثقاى دين را نابود سازند. ابن ملجم، نماينده خفاشان شب با وحشت، براى رسيدن به آرزوى ديرينهاش، به مسجد آمده و كمين كرده بود. ولى چگونه اقدام به آن كار كرد؟! بايد شقاوت و بدبختى، وجود يك به ظاهر انسانى را فراگيرد تا دستش به شمشير بلند شود و بر فرق قهرمانى فرود آيد كه برق ذوالفقارش دل يلان عرب را می لرزاند و زهره قهرمانان را می شكافت، راد مردى كه در برابر اشك يتيمان آيد مهربانتر از پدر و مادر بود و با لطف و مهربانى اشكهاى غم ديدگان را پاك مىكرد و دست محبتبر سرشان و مىكشيد و با آنان چون فرزندان خويش رفتار می نمود. چگونه می توانست آن اشقى الاشقيا شمشير زهراگينش را بر سر آن نامتناهى فرود بزند، او كه محور مركزى تمام فضايل بود. آن انسان كاملى كه مجسمه تمام نماى رسول خدا و نفس او و برادر او و جانشين به حق او بود. او كه نمی توان با كلمات حقش را ادا كرد و توصيفش نمود، زيرا جز خدا و رسولش كسى نتوانست و نخواهد توانست تا روز رستاخيز او را بشناسد و قدرش را بداند و عظمتش را درك كند، نه آنها كه پرستيدنش و نه آنها كه پيرويش كردند، همه در شناخت مقامش حيران و سرگردانند
راز خوشبختی مرد فقیر
روزگاری مردی فاضل زندگی میکرد و هشت سال تمام مشتاق بود راه خداوند را بیابد؛
او هر روز از دیگران جدا میشد و دعا میکرد تا روزی با یکی از اولیای خدا و یا مرشدی آشنا شود.
یک روز همچنان که دعا میکرد، ندایی به او گفت بهجایی برود
در آن جا مردی را خواهد دید که راه حقیقت و خداوند را نشانش خواهد داد.
مرد وقتی این ندا را شنید، بیاندازه مسرور شد و به جایی که به او گفته شده بود، رفت.
در آن جا با دیدن مردی ساده، متواضع و فقیر با لباسهای مندرس و پاهایی خاک آلود، متعجب شد!
مرد آن اطراف را کاملاً نگاه کرد اما کس دیگری را ندید. بنابراین به مرد فقیر رو کرد و گفت : روز شما به خیر.
مرد فقیر به آرامی پاسخ داد: هیچوقت روز شری نداشتهام !
پس مرد فاضل گفت: خداوند تو را خوشبخت کند !
مرد فقیر پاسخ داد: هیچگاه بدبخت نبودهام !!!
تعجب مرد فاضل بیشتر شد: همیشه خوشحال باشید…
مرد فقیر پاسخ داد: هیچگاه غمگین نبودهام !!!
مرد فاضل گفت: هیچ سر درنمیآورم. خواهش میکنم بیشتر به من توضیح دهید.
مرد فقیر گفت: با خوشحالی اینکار را میکنم.
تو روزی خیر را برایم آرزو کردی درحالیکه من هرگز روز شری نداشتهام زیرا در همهحال،
خدا را ستایش میکنم. اگر باران ببارد یا برف، اگر هوا خوب باشد یا بد، من همچنان خدا را میپرستم.
اگر تحقیر شوم و هیچ انسانی دوستم نباشد،
باز خدا را ستایش میکنم و از او یاری میخواهم بنابراین هیچگاه روز شری نداشتهام…
تو برایم خوشبختی آرزو کردی در حالیکه من هیچوقت بدبخت نبودهام
زیرا همیشه به درگاه خداوند متوسل بودهام و میدانم هرگاه که خدا چیزی بر من نازل کند،
آن بهترین است و با خوشحالی هر آنچه را برایم پیشبیاید، میپذیرم.
سلامت یا بیماری، سعادت یا دشمنی، خوشی یا غم، همه هدیههایی از سوی خداوند هستند…
تو برایم خوشحالی آرزو کردی، در حالیکه من هیچگاه غمگین نبودهام
زیرا عمیقترین آرزوی قلبی من، زندگیکردن بنا بر خواست و ارادهی خداوند است …
سعادتمند کسی است که به مشکلات زندگی بخندد ( شکسپیر)
وظیفه نخست زن از دیدگاه امام خمینی (ره)
نظر امام در مورد اشتغال بانوان بسیار معتدل وجالب بود،ایشان استغال بانوان را نفی نمی فرمودند اما برای آن شرایطی قایل بودند.ایشان در عین حالی که با اشتغال زنان البته تحت شرایطی مخالف نبودند امّا تربیت فرزند را بسیار مهم تر واساسی تر از آن می دانستند
امام درباره اشتغال زنان نظرشان این بود که اشکالی ندارد.البته تا حدی که به خانواده اطمه نخورد،زیرا زن رامربی جامعه می دانستند.ایشان زن رادر تحکیم خانواده خیلی موثر می دانستند.حتی بر این اعتقاد بودند که زن می تواند مرد بد را هم اصلاح کند.اگر محیط خانواده محیط مناسبی باشد خلاف در آن جایی نخواهد شد.بچه ها صالح بار می آیند وجامعه نیز جامعه صالح خواهد شدپس،از نظر ایشان زن هنگامی می تواند بیرون از خانه کار کند که به خانواده اش صدمه ای وارد نشود. گرچه پدر مسوول شرعی فرزند است،نقش مادر را بسیار تعیین کننده می دانستند وبه تربیت بچه ها خیلی اهمّیت می دادند.
زندگانی امام خمینی،محمد کاظم سجادی،ص74
در پرتو قرآن
خوشا آنانکه دانش را زقرآن یافتند
وزکتاب آسمانی جلوه جان یافتند
سینه را کردند از آیات قرآ،کنز علم
از صفا آیینه دل را درخشان یافتند
درس تقوا را گرفتند از امام المتَّقین
راد مردی را زراهِ شاهِ مردان یافتند
پیروی کردند از احکام قرآن مجید
عزّت ومجد وشرف از پرتوِآن یافتند
ناصر چیان
بهار قرآن
ندای رحمت وغفران وبذل وجود آمد
خدا هر آنچه به ما وعده داده بود آمد
بهار خواندن قرآن وفصل راز ونیاز
مهِ نماز ودعا ومهِ سجود آمد
زعاشقانه مناجات حضرت سجاد
برای زمزمه عاشقان سرود آمد
ندا رسید که درهای آسمان شد باز
بشارتِ کرم از خالقِ وَدود آمد
به سفره رمضان چون خداست مهماندار
عطا وبخشش او نیز بی حدود آمد
حسان
پیروی از غرب!
رهبر فرزانه انقلاب، در سخنرانی ، خطاب به جوانان و نخبگان در خصوص عدم تقلید از فرهنگ غرب، فرمودند: «ما براى ساختن این بخش از تمدن نوین اسلامی [بخش نرمافزاری] به شدت باید از تقلید پرهیز کنیم؛ تقلید از آن کسانى که سعى دارند روشهاى زندگى و سبک و سلوک زندگى را به ملتها تحمیل کنند، امروز مظهر کامل و تنها مظهر این زورگویى و تحمیل، تمدن غربى است..
پیروی از غرب!
آن که را پیشوای دین زهراست
پیروی از زنان غرب خطاست
نسزد از تو ای زنِ روشن
پیروی از زنان تر دامن
آنکه خود هست در کمند فساد
کی تواند تورا کند آزاد
بهجتی شفق
گرچه دارد شیوه های رنگ رنگ
من به جز عبرت نگیرم از فرنگ
ای به تقلیدش اسیر،آزاد شو
دامن قرآن بگیر،آزاد شو
ای ز افسوس فرنگی بی خبر
فتنه ها در آستین اونگر
از فریب او اگر خواهی امان
اشترانش را زحوض خود بران
برای ریحانه، محمود اکبری، ص152
مدت سی سال نمازم را قضا کردم
مدت سی سال نمازم را قضا کردم
شخصی را دیدند که مدت 30 سال نمازهایش را قضا می کرد
از او پرسیدند چرا نمازهایت را قضا می کنی؟گفت من عادت داشتم
که نمازم را در مسجد ودر صف اول وبه جماعت بخوانم ،یک روز
به جهت عذری دیر به مسجد آمدم به طوری که در صف اول جا نبود
وبه ناچار در صف دوم ایستادم،در همان حال در نفس خود حالت
خجالت وشرمندگی یافتم از اینکه مردم مرا در صف دوم ملاحظه
می کنند،دانستم که در این مدت سی سال،چون مردم مرا در صف
اول می دیدند ،این عمل باعث خوشحالی واطمینان خاطر من
بود ومن به وسیله آن شاد وخوشحال می شدم ومتوجه نبودم که نماز را برای خدا نمی خواندم بلکه به جهت مردم دنیا بود.
آری اگر پرده از روی کار مردم کنار رود وبه دقایق امور هر کس رسیدگی شود،چه بسیار افرادی دیده می شوند که اعمالشان
از آفات سالم نمانده،در حالی که خود آنها هم
متوجه نبودند،چنانچه خداوند در قران کریم می فرماید:
ای پیامبر بگوآیا به شما خبر بدهیم که زیانکارترین مردم
چه کسانی هستند؟آنهائی که سعی وتلاشهایشان در زندگی
دنیا گم ونابود شده،با این حال گمان
می کنند که کار خوب ونیکی انجام می دهند.
پی نوشت:(آفات الطلاب،شاکر برخوردارفرید،ص 83
سخنان حکمت آمیز
در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این كه عكس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی كرد.
بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از كنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می كردند كه این چه شهری است كه نظم ندارد. حاكم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و …
با وجود این هیچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت.
نزدیك غروب، یك روستایی كه پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیك سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناری قرار داد.
ناگهان كیسه ای را دید كه زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، كیسه را باز كرد و داخل آن سكه های طلا و یك یادداشت پیدا كرد.
پادشاه در ان یادداشت نوشته بود :
هر سد و مانعی می تواند شانسی برای تغییر زندگی انسان باشد.”
بی خبر قضاوت نکن!
مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله اش به حرکت کرد ..
به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد . دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد فریاد زد : پدر نگاه کن درختها حرکت میکنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد . کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار میکرد، متعجب شده بودند…
ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت میکنند . زوج
جوان پسر را با دلسوزی نگاه میکردند . باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید . او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران میبارد، آب روی من چکید .
زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمیکنید ؟
مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر میگردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی میتواند ببیند…….
حضرت رسول خدا (صل الله علیه واله وسلم)فرمود
حضرت رسول خدا (صل الله علیه واله وسلم)فرمود:هرکه با هشت طائفه از مردم معاشرت ورفت وآمد داشته باشد خداوند هشت چیز را در وجودش زیاد کند:1-هر که با ثروتمندان وسرمایه داران (دنیا دوست) بنشیند،خدامحبت دنیا وتمایل با آن را در دل او زیاد می گرداند
2-هرکس با فقراء معاشر باشد برای او شکر نعمت وراضی به تقدیر وتقسیم روزی از طرف خداوند حاصل می شود،3-هر که با پادشاهان وحکمرانان معاشر باشد،خداوند قساوت قلب وتکبّر را در او زیاد کند،4-هر که با زنان نشیند،خدای متعال جهل ونادانی وشهوت را در او زیاد گرداند،5-هر که با کودکان معاشر باشدجرأت بر گناه کردن در او زیاد می شود وتوبه از گناه را به تأخیر می اندازد6-هر که با افراد صالح معاشر وهمنشین باشد رغبت وعلاقه او به اطاعت وبندگی بیشتر گردد،7-هر که با علما همنشین باشد،بر علم او افزوده می شود،8-وهر که با زهّاد (کسانی که به زینت های دنیوی بی اعتنا هستند) بنشیند تمایل او به آخرت زیاد می گردد.
(آفات الطلاب،شاکر برخوردارفرید،ص 258)
ماه خدا
روز پدر
ما همه رأی خواهیم داد.
حلول ماه رجب
موانع بصیرت
شهرت طلبی
شهرت در لغت به معنای معروف شدن وشهرت طلبی ،یعنی تلاش برای ناموری وآوازه ومعروفیت.حبّ شهرت،درحقیقت به حبّ ذات ومطرح کردن خود بر می گردد ودر پی غفلت از خدا محوری ظهور می کند وانسان را از قرب الهی باز می دارد.
خدواند حکیم در آیه ی 83 سوره قصص می فرماید :
(این سرای آخرت را تنها برای کسانی قرار می دهیم که در روی زمین اراده ی برتری جویی {جاه وشهرت} وقصد فساد ندارند.)
شهرت طلبی ،مانند ریاست طلبی، یکی از شاخه های حس قدرت طلبی در وجود انسان است.
بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران امام خمینی (ره)فرمودند:
(قدرت طلبی از هر که باشد،از شیطان است.)
شهرت طلبی از آرامش درونی انسان می کاهد وسبب روییدن نفاق در دل او می شود واعمال وی رنگ ریا به خود می گیرد
حبّ شهرت،مانع از یاد خدا ودرست فکر کردن می شود وفرد همواره اسیر قضاوت مردم است.ترس ودلهره از دست دادن مقام و شهرت ومنزلت بر وجود شهرت طلبی مستولی است،واو برای حفظ برتری جویی وقدرت طلبی وشهرت،به انواع گناهان ومحرومات دست می زند وبا افتادن در دام شیطان،قلبش تیره وتار،گوشش ناشنواودیده اش نابینا می گردد.
بر همین مبنا مقام معظم رهبری در 14بهمن 1373 در خطبه های نماز جمعه فرمودند :
(اگر حبّ شهرت،حبّ مقام،حبّ مال ما را از پذیرش حقیقت باز دارد،این جاست که پذیرای صفات خطرناک گمراه کننده شده ایم )
موانع بصیرت علی شیرازی
114 سوره در 16 بیت
با سوره فاتحه بپادار نماز
بعد از بفره با ال عمران پرداز
از مائده و توبه و انعام و نساء
ز اعراف و ز انفال بجو حکمت و راز
با یونُس و هود ویوسف و ابراهیم
رعد امد و حِجر و نحل و کهف و تحریم
طـه شعرا نمل و بنی اسرائیل
با مریم و حج و انبیاء گشته ندیم
با فاطر و مومنون و نور و فرقان
شد غافر و عنکبوت و روم و لقمان
با صاد و قصص سجده و احزاب و سباء
یاسین و دخان وفصّلت الرّحمن
با زُخرف و احقاف و زمر والصّافات
شوری شد و قاف و ذاریات و حجرات
بر واقعه و مجادله وحشر و حدید
بر جاثیه و فتح و محمد صلوات
نجم وقمر ومنافقون وصف وطور
از ممتحنه به مرسلات آمده نور
با جمعه تغابن وطلاق آید ونوح
الحاقه با مُلک وقلم کرده ظهور
انسان وقیامه انفطار وتکویر
زلزال ومعارج ونبأ گشته نذیر
جنّ است ومزمّل ومدثّر،والفجر
القدر وبروج ونازعات است بشیر
لیل وبلداست وانشقاق واعمی
فیل وعلق است وانشراح واعلی
با بینه وغاشیه وطارق وشمس
والتین وتکاثر است وماعون وضحی
با کوثر واخلاص وفلق حمد وسپاس
بر قارعه ومطففین دار حواس
با عصر وقریش وعادیات وهُمزه
نصر آمد وکافرون وتبّت ،النّاس
سید مصطفی هاشمیان
روز معلم
مادر یعنی عشق
میلاد با سعادت بانوی عالم
حضرت فاطمه (ع) را به اساتید گلم وبه خصوص مادر عزیزم تبریک وشاد باش عرض مینمایم
با نظرات خود ما را در ادامه کار دلگرم فرمایید..
الله واقعاً آرامش بخش است
الله واقعاً آرامش بخش است
یک پژوهشگر هلندی غیر مسلمان تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داد وبه این نتیجه رسید که ذکر کلمه جلاله الله وتکرار آن ونیز صدای این لفظ موجب آرامش روحی می شود واسترس ونگرانی را از انسان دور می کند ،این پژوهشگر غیر مسلمان در گفت گویی در این باره گفت :پس از انجام دادن تحقیقاتی 3ساله بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می خوانند یا کلمه الله را می شنوند به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله الله وتکرار آن وحتی شنیدن آن موجب آرامش روحی می شود واسترس ونگرانی را از انسان دور می کند ونیز به تنفس انسان نظم وترتیب می دهد،
وی در ادامه افزود:بسیاری از این افراد به بیماری های مختلف روحی وروانی دچار بودند ،من حتی در تحقیقاتم از افراد غیر مسلمان نیز استفاده وآنان را مجبور به خواندن قرآن وگفتن ذکر الله کردم ونتیجه باز هم همان بود .خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم زیرا تاثیر آن بر روی افراد افسرده وناامید ونگران ،بسیار چشمگیر وعجیب بود ،این پژوهشگرهلندی همچنین گفت :از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف (الف) که کلمه الله با آن شروع می شود از بخش بالایی سینه انسان بیرون می آید وباعث تنظیم تنفس می شود به ویژه اگر تکرار گردد واین تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می دهد،حرف (لام) که حرف دوم الله است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می شود.تکرار شدن این حرکت که در کلمه الله تشدید دارد نیز در تنظیم وترتیب تنفس تأثیر گذار است،حرف(ها) نیز حرکتی به ریه می دهد ودر دستگاه تنفسی ودر نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد وموجب تنظیم ضربان قلب می شود.
قرآن کریم در سوره لقمان آیه 28 می فرماید:
(الذینَ آمَنُوا وتَطمَئِن قلُوبهم بِذکر الله الاّ بِذکر الله تطمئن القلوب )
یا زهرا
بسم الله الرحمن الرحیم
زندگی نامه سردار شهید اسماعیل دقایقی ::: فرمانده لشكر 9 بدر :::
تولد و کودکی
به سال ۱۳۳۳ ه.ش در بهبهان در خانوادهای که به پاکدامنی و التزام به اصول و مبانی اسلام اشتهار داشت به دنیا آمد. روح و روان اسماعیل در این کانون که ارزشهای اسلامی در آن به خوبی مشهود بود پرورش یافت و زمینهای برای شخصیت والای آینده او شد. این خانواده با توجه به مشکلاتی که داشتند، مجبور شدند به آغاجاری مهاجرت و با پایبندی به اصول انسانی و اسلامی، در آن شهر زندگی کنند. شهری که بنا به موقعیت خاص جغرافیایی و منابع زیرزمینی خود نه تنها مورد طمع غرب (بویژه آمریکا) بود، بلکه غارت ارزشهای فرهنگی و سنتهای اجتماعی آن نیز در برنامههای استکبار جهانی قرار داشت. اما خانواده اسماعیل نه تنها خود از این تهاجم، سرافراز بیرون آمدند، بلکه در اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر نیز تلاش میکردند. در نتیجه،اسماعیل نیز تمامی ارزشهای وجودی خود را که از کودکی به آنها پایبند بود از خانواده خود فراگرفت. او که از هوش و ذکاوت سرشاری برخوردار بود، مورد توجه خانواده قرار گرفت و پس از ورود به دبستان و پشت سر گذاشتن این مرحله و اتمام دبیرستان، در سال ۱۳۴۹ در کنکور هنرستان شرکت ملی نفت (که تنها شاگردان ممتاز و باهوش و نمونه را میپذیرفت) شرکت کرد و پس از قبولی، به ادامه تحصیل در آن هنرستان پرداخت.
فعالیتهای سیاسی - مذهبی
دانشآموزان متعهد، از این آموزشکده - که در آن زمان یکی از مراکز فعال و مهم منطقه بشمار میآمد - برای مبارزه با رژیم استفاده میکردند. اسماعیل در همین هنرستان با برادر محسن رضائی (سردار فرمانده محترم کل سپاه) - که از دیرباز آشنای وادی مبارزه بود - آشنا شد و به همراه ایشان و دیگر همرزمانش مبارزه پیگیری را علیه رژیم و مفاسد اجتماعی آن آغاز کردند. اسماعیل در سال دوم هنرستان - که با برپایی جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی مصادف بود - در اعتصاب هماهنگ همرزمانش شرکت فعالی داشت و در همان سال با هدف منفجر کردن مجسمه رضاخان ملعون، که در خیابان ۲۴ متری اهواز نصب شده بود، به اقدامی شجاعانه دست زد و قصد خود را عملی نمود، اما متاسفانه چاشنی مواد منفجره عمل نکرد.
مبارزات و تلاشهای اسماعیل، منحصر به مسائل سیاسی و نظامی نبود، بلکه به علت هوش سرشار و علاقهمندیش به مسائل فرهنگی در فرصتهای مناسب از طریق دایر کردن کلاسهای مختلف، با جوانان این منطقه ارتباط فکری و روحی پیدا میکرد و در خلال مطالب علمی، آنان را با فرهنگ اصیل اسلام که در آن خطه، سخت مورد تهاجم واقع شده بود آشنا میساخت و آنان را به تعالیم روحبخش اسلام جذب میکرد. از این رو همان گونه که فعالیتهای سیاسی نظامی اسماعیل و دوستانش گام موثری در مبارزات مسلحانه علیه رژیم ستمشاهی در آغاجاری و بهبهان به شمار میرفت، فعالیتهای فرهنگی او در حد بسیار موثر،عامل بازدارندهای در مقابل روند سریع ترویج فرهنگ مبتذل غربی در این منطقه شد، تا نه تنها از بی قیدی و لامذهبی جوانان (که تلاش فراوانی برای آن صورت میگرفت) جلوگیری به عمل آید، بلکه در اثر تلاشهای زیاد این عزیزان، جوانان منطقه در مبارزه با رژیم، گوی سبقت را از دیگر مناطق بربایند. در سال ۱۳۵۳ دوبار (همراه با برادر محسن رضائی و جمعی از یاران) به زندان افتاد و هربار پس از چند ماه که همراه با شکنجه بدنی و عذاب روحی بود، از زندان آزاد شد. پس از آزادی از زندان، از هنرستان نیز اخراج شد، اما در همان سال در رشته آبیاری دانشکده کشاورزی دانشگاه اهواز قبول شد و پس از دو سال تحصیل در این رشته، دوباره در کنکور شرکت کرد و به دانشکده علوم تربیتی دانشگاه تهران - که از لحاظ فضای مذهبی، سیاسی و علمی برای او مناسبتر از دیگر مراکز علمی و آموزشی بود - وارد شد.
در این دو محیط دانشگاهی (اهواز و تهران) نیز به مبارزات عقیدتی،سیاسی و نظامی خود ادامه داد. دقایقی در زمانی که اغلب دانشجویان دانشگاهها آشنایی چندانی با اصول و مبانی اسلام نداشتند از دانشجویان متعهد و متشرع به شمار میرفت. تمام واجبات و مستحبات خود را به نحو احسن به جا میآورد و از انجام هرگونه عمل خلاف شرع که توسط دیگران انجام میگرفت، در حدود وسع خود با حوصله و برخورد اسلامی جلوگیری میکرد واین ویژگی خاصی بود که در تمام مسیر زندگی پرافتخار خود، بدان پایبند بود. در دانشگاه تهران برای مقابله با جریانات التقاطی و غیراسلامی موضع قاطعی داشت و در بحثهای آنان از مواضع اصلی اسلام دفاع میکرد و در جهت ملموس و عینی ساختن حقایق اسلامی برای همگان بسیار تلاش میکرد.
در سال ۱۳۵۷ ازدواج نمود و در اولین صحبت با همسرش، از این که وی فقط به خود و خانوادهاش تعلق ندارد گفتگو نمود. با اوجگیری نهضت خروشان و توفنده مردم مسلمان ایران به رهبری حضرت امام خمینی(ره) همچنان به مبارزه ادامه داد و در اعتصابات کارگران شرکت نفت نقش موثر و ارزندهای را عهدهدار بود و در ترور دو تن از افسران شهربانی بهبهان به طور غیرمستقیم شرکت داشت.
خانه اسماعیل همواره یکی از پایگاههای فعال مبارزه با رژیم به شمار میآمد و بسیاری از بیانیهها و اعلامیههای ضدرژیم در این مکان تهیه و تکثیر میشد. شهید دقایقی قبل از ۲۲ بهمن به اتفاق یکی دیگر از دوستانش طبق برنامهای که داشتند به تهران آمد و با حضور در مبارزات مردمی، در فتح پادگانها نقش موثری ایفا نمود. پس از آن نیز با تلاش و جدیت تمام، در جلوگیری از غارتگری گروهکها و به هدر رفتن اسلحهها نقش به سزایی داشت.
سردار سرلشکر محسن رضائی بااشاره به فعالیتهایی که در منزل شهید دقایقی در دوران انقلاب انجام میگرفت، اظهار میدارند: خانه و خانواده ایشان یکی از خانوادههایی است که انقلاب اسلامی در خوزستان مدیون آنها است.
نقش شهید در دوران انقلاب اسلامی شهید دقایقی علاقه وافر به ادامه تحصیل داشت،اما با توجه به ضرورتی که در عرصه انقلاب ودفاع احساس می کرد دانشگاه وتحصیل را ترک کرد ودر سال ۱۳۵۸با یک نسخه از اساس نامه جهاد سازندگی (که دانشجویان انجمن اسلامی دانشگاهها آنرا تنظیم کرده بودند)، به آغاجری رفت وبه اتفاق عده ای از دوستان،جهاد سازندگی را راه اندازی کرد. هنوز چند ماه از فعالیت وتلاش همه جانبه اودر این ارگان نگذشته بود که طی حکمی(در اوایل مردادماه ۱۳۵۸) مسئول تشکیل سپاه پاسداران در منطقه آغاجری شد. با دقت ودلسوزی تمام به عضو گیری نیروهای انقلابی پرداخت ودر زمان تصدی فرماندهی سپاه،نمونه والگوئی شد از یک فرمانده متقی ومدبر وکاردان . یک سال از فرماندهی اش در این منطقه می گذشت که بدلیل لیاقت وشایستگی زیاد ،برای تشکیل سپاه پاسداران خوزستان به کمک برادر شمخانی وسایرین شتافت وبا عهده دار شدن مسئولیت دفتر هماهنگی استان، شروع به تشکیل وراه اندازی سپاه در شهرستانهای استان نمود وبا انتخاب ومعرفی فرماندهان صالح ولایق توانست خدمات ارزندهای را به این نهاد مقدس ارائه دهد.در همین مسئولیت وقبل از تجاوز نظامی عراق،زمانی که از درگیری خرمشهر باخبر شد سریعا خودرا به آنجا رساند وبا انتقال سلاح ومهمات (به اتفاق شهید جهان آرا) نقش اساسی در آمادگی رزمی مردم منطقه ایفا کرد.
شهید و دفاع مقدس
به دنبال شروع تهاجم سراسری و ناجوانمردانه عراق، به عنوان نماینده سپاه در اتاق جنگ لشکر۹۲ زرهی اهواز حضور یافت و در شرایطی که با کارشکنیهای بنیصدر خائن مواجه بود در سازماندهی نیروها و تجهیز آنها تلاش گستردهای را آغاز کرد. او به لحاظ احساس مسئولیت ویژهای که داشت در برخی مواقع در مناطق عملیاتی حاضر میشد و به سر و سامان دادن نیروها میپرداخت. در جریان محاصره شهر سوسنگرد توسط عراقیها، با مشکلات زیادی از محاصره خارج شد. بعدها به همراه شهید علمالهدی در شکستن محاصره سوسنگرد دلیرانه جنگید. در عملیات فتحالمبین نیز در قرارگاه لشکر فجر با سردار شهید بقایی (که در آن زمان فرماندهی قرارگاه فجر را به عهده داشت) همکاری کرد.
مسئولیت یگان حفاظت
بعد از عملیات بیتالمقدس، از آنجا که جنگ، حالت فرسایشی به خود گرفت و تحرک جبههها کم شده بود، منافقین و ضدانقلاب در راستای اهداف استکبار جهانی، دست به ترور شخصیتها و افراد موثر نظام و حزبالهیها میزدند تا نظام را از داخل تضعیف کرده و عقبه جنگ رادچار تزلزل نمایند. ایشان در تاریخ ۱/۴/۱۳۶۱ به سپاه منطقه یک مامور گردید و مسئولیت مهم یگان حفاظت شخصیتها را در قم و استان مرکزی به عهده گرفت و با تدبیر و درایت خاص خود و بکارگیری برادران سپاه مخلص و جان برکف، به گونهای عمل کرد که در دوران تصدی فرماندهان ایشان در این مسئولیت، به لطف خدا هیچگونه ترور و سوءقصدی از جانب منافقین و ضدانقلاب در حوزه مسئولیتی او پیش نیامد. پس از یک سال و اندی کار و تلاش صادقانه در جهت حفظ سرمایه انسانی انقلاب، هنگامی که حضرت امام خمینی(ره) در سال ۱۳۶۲ طی فرمانی تاکید خاصی بر حضور افراد در جبههها نمودند، ایشان بیدرنگ طی نامهای به فرماندهی، گزارش مشروح فعالیتهای خود را منعکس و ضمن آن بدینگونه کسب تکلیف کرد: در شرایطی که مساله اصلی سپاه و طبعاً کشور، جنگ است، آیا ماندن و عدم همکاری با سپاه در جنگ نوعی راحتطلبی نیست؟ و ضمن آن، درخواست خود را باتوجه به تجربیاتی که در جنگ اندوخته بود، برای خدمت فعال و حضور در جبهه مطرح ساخت.
راهاندازی دوره عالی مالک اشتر
پس از بازگشت مجدد به جبهه، مسئول راهاندازی دوره عالی مالک اشتر (ویژه آموزش فرماندهان گردان) گردید. این اقدام ضروری در جهت آشنایی هرچه بیشتر برادران عزیزی که در جنگ تجارب زیادی را کسب کرده و استعداد فرماندهی را داشتند توسط شهید دقایقی صورت گرفت. ایشان با دقت، یکایک آنها را شناسایی و انتخاب کرد تا ضمن آموزش به اصول و مبانی جنگ و آرایش و تاکتیکهای نظامی، افراد نخبه و توانمند را برای بکارگیری در مسئولیتهای فرماندهی معرفی کند. البته خود ایشان هم در این دوره شرکت کرد. در زمان اجرای طرح مالک اشتر، عملیات خیبر در منطقه عملیاتی جزایر مجنون انجام شد و شهید دقایقی نیز با حضور در این نبرد فراموش نشدنی، فرماندهی یکی از گردانهای خط مقدم را به عهده داشت. بعد از عملیات خیبر به پشت جبهه بازگشت و دوره یاد شده را در تابستان ۱۳۶۳ به پایان رسانید.پس از مدتی در لشکر ۱۷ علیبن ابیطالب(ع) در کنار شهید دلاور مهدی زینالدین قرار گرفت و در نظم بخشیدن و سازماندهی لشکر، یار دیرینه خود را کمک کرد وبا پذیرش مسئولیت طرح و عملیات لشکر، خدمات ارزندهای را به جبهه و جنگ ارائه کرد.
راهاندازی تیپ مستقل بدر هنگامی که ماموریت تیپ یادشده به ایشان واگذار گردید همانگونه که شعار همیشگیاش در زندگی این بود که هیچوقت نباید آرامش خودمان را در آرامش مادی بدانیم، برای عملی ساختن و تحقق آن، تلاشی شبانهروزی داشت و تمامی قدرت و امکانات خود را وقف انجام وظیفه الهی کرد و با توکل به خدا و پشتکار و جدیت در مدت کوتاهی موفق شد یگان رزم منسجم و قدرتمندی را پایهگذاری نماید. نیروهای رزمنده تیپ همه عاشق او بودند. او در قلوب یکایک آنان جا گرفته بود و آنها اسماعیل را از خودشان و جزو جامعه خودشان میدانستند و وجودش را نعمت الهی تلقی میکردند. او فقط از نظر تشکیلاتی فرمانده نبود، بلکه بر قلوب افراد فرماندهی میکرد. درحیطه مسئولیتی او نظارت بر نیروهای تحت فرماندهی امری بدیهی بود. از سرکشی به خانوادههای شهدا نیز غافل نبود.
جمکران
توصیه امام زمان علیه السلام به شرکت در دعای ندبه و…
حجه السلام والمسلمین حاج سیّد صادق شمس فرمودند:
حدود سال 1362 شمسی ،روزی در محضر آیه الله العظمی بهجت بودم و ایشان فرموند : یک طلبه مبتدی به نام سیّد یزدی در مسجد جمکران توفیق زیارت حضرت حجت(ارواحنافداه) را پیدا کرده اند وحضرت بقیه الله (علیه السلام) به ایشان مطالبی فرموده اند.خانه ای می خواسته اند وحضرت به ایشان مرحمت کرده اند وهمچنین سفارش فرموده اند که به مجلس دعا ندبه ای که آن سیّد طلبه می رفتند، بروند وترک نکنند،باز امر فرموده اند مصائب عمّۀ بزرگوارم حضرت زینب علیها السلام را در آن مجلس وجاهای دیگر تذکّر دهید. (شیفتگان حضرت مهدی جلد1،ص184)
نظر بازدید کنندگان
بازدید کننده گرامی نظرات شما در بهبود کیفیت وبلاگ برای ما مهم است
ای کاش مثل تو بودم ای کاش...
یاس مثل عطر پاک نیّـت است
یاس استنشاق معصومیّـت است
یاس بوی حوض کوثر می دهد
عطر اخلاق پیمبر می دهد
حضرت زهرا دلش از یاس بود
دانه های اشکش از الماس بود
داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
می چکانید اشک حیدر را به چاه
عشق محزون علی یاس است و بس
چشم او یک چشمه الماس است و بس
اشک می ریزد علی مانند رود
بر تن زهرا: گل یاس کبود
گریه کن زیرا که دُخت آفتاب
بی خبر باید بخوابد در تراب
این دل یاس است و روح یاسمین
این امانت را امین باش ای زمین
نیمه شب دزدانه باید در مغاک
ریخت بر روی گل خورشید،خاک
سال حماسه سیاسی حماسه اقتصادی
در جستجوی جان از دست رفته
در جستجوی جان از دست رفته
خیلی از چیز هایی که مد ت ها ست گم شده ودنبال آن می گشتیم ،در خانه تکانی ها پیدا می شود. خانه تکانی دل هم همین طور است . کافی است کمی وقت بگذاریم و با خودمان خلوت کنیم و مروری روی اعمال و اخلاق خود داشته باشیم تازه آن وقت است که بفهمیم چه گم کردیم و کجا آن وقت است که دلمان هوای پاکی دوران کودکی مان را می کند هوای سجاده مادر بزرگ و عطر تسبیح تربت آقا بزرگ. یادمان می آید آن وقت ها چه دل بی کینه ای داشتیم و بزرگ ترین گناهمان همان قهرهای یک دقیقه ای مان بود و بس! نه چیزی از غیبت و خوردن گوشت برادر مومن سرمان می شد و نه کم فروشی و نه احتکار و نه…
ایام را از شما مبارک باد
حالا دیگر حال وهوای عید را همه جا می شود حس کرداز خرید ها وخانه تکانی ها گرفته تا نو نوار کردن رخت و لباس ها .این حضور عید در بیرون از وجود ماست ،اما آیا حضور عید را در درون خو د نیز احساس می کنیم ؟
اگر با تحویل سال ،تحویل حالی هم داریم ،پس عید بر ما مبارک باد “چرا که بزرگان گفته اند (مبارکی ایام به مبارکی جان ما است.)
راستی که چه زیبا گفت (ایام را از شما مبارک باد ایام می آیند تا بر شما مبارک شوند…مبارک شمایید.)
داستان فلسفی
زنگ فلسفه
استاد فلسفه یک صندلی میگذاره وسط کلاس و به دانشجویان میگه:
شما باید یک مقاله بنویسید و در آن ثابت کنید که این صندلی وجود ندارد!!!
یکی از دانشجویان بلند میشه و می پرسه : آقا اول شما ثابت کنید کدام صندلی ؟؟؟؟
……………………………
برداشت شخصی از کردار عده ای خاص را به بقیه، تعمیم ندهیم.
سه دوست وارد یک آبادی شدند . یکی بیسواد، دیگری اندک سواد در حد خواندن و نوشتن و سومی فیلسوف بود .
در ابتدای ورود، گوسفندی را بدیدند؛
اولی گفت:
«تمامی گوسفندهای این آبادی خاکستری اند»،
دومی عنوان کرد:
«تو که باقی گوسفندها را ندیده ای، شاید فقط همین یکی خاکستری باشد»،
و سومی اظهار نمود:
«ما که طرف دیگر گوسفند را ندیده ایم، شاید فقط همین طرفش خاکستری باشد.»
جبرئيل اوّلين بيعت كننده در كعبه الهى
مرحوم شيخ مفيد رضوان اللّه تعالى عليه به نقل از مفضّل بن عمر حكايت كند:
روزى در محضر مبارك امام جعفر صادق عليه السلام بودم ، از آن حضرت ضمن فرمايشاتى شنيدم كه درباره جريان ظهور و خروج قائم آل محمّد صلوات اللّه عليه چنين فرمود:
موقعى كه خداوند متعال حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف را جهت ظهور و خروج اجازه دهد.
حضرت در مكّه معظّمه بالاى منبر مى رود و مردم را به سوى خود دعوت مى نمايد و آن ها را به خداپرستى و معنويّت راهنمائى مى كند.
و دستور مى دهد بر اين كه جامعه بايد در مسير اجراء احكام و روش زندگى رسول خدا صلى الله عليه و آله حركت نمايد.
در همين بين خداوند متعال جبرئيل عليه السلام را مى فرستد و در محلّى به نام حطيم نزد امام عصر صلوات اللّه عليه حضور مى يابد و اظهار مى دارد: برنامه ات چيست ؟
و مردم را به چه چيزى دعوت مى كنى ؟
حضرت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف برنامه و مسير حركت خود را با جبرئيل در ميان مى گذارد.
پس از آن جبرئيل مى گويد: من اوّل كسى هستم كه با تو بيعت مى كنم ؛ و سپس دست خود را در دست حضرت قرار مى دهد.
و سپس تعداد سيصد و سيزده نفر كه از شهرهاى مختلف جمع شده اند، با حضرت بيعت مى كنند.
بعد از آن ، حضرت در شهر مكّه باقى خواهد ماند تا تعداد اصحاب و يارانش به دَه هزار نفر برسد و پس از آن كه تكميل شد به سوى مدينه حركت مى نمايد.
سيره و روش تشكيل حكومت جهانى
پنجمين اختر ولايت حضرت باقرالعلوم عليه السلام ضمن يك سخن طولانى چنين اظهار فرمود:
مهدى موعود عليه السلام همچون حضرت موسى عليه السلام با حالتى بين خوف و رجاء ظهور و خروج مى نمايد و چون وارد مكّه معظّمه گردد، لشكر سفيانى در بيابانى به نام بيداء در زمين فرو مى رود و اثرى از آن ها باقى نمى ماند.
امام زمان بين ركن و مقام ، نماز به جا مى آورد و قيام خود را با اين كلمات شروع مى نمايد:
اى مردمان ! ما بر عليه كسانى كه بر ما ظلم و تجاوز كردند و حقّ ما را غصب و چپاول كردند، طلب كمك مى كنيم و يارى مى جوئيم ، من نسبت به آدم ، نوح ، ابراهيم و همه پيامبران اولويّت دارم ، من از تمامى افراد نسبت به كتاب خدا آشناتر هستم .
امروز همه افراد را شاهد و گواه مى گيرم كه ما - اهل بيت رسالت - مظلوم و مطرود شده ايم ، حقّ ما و شيعيان ما را غارت كرده اند و ماها را از ديار خود رانده اند؛ پس ، از همه مسلمان ها يارى و كمك مى خواهيم تا بر حقّ خود نائل آئيم .
سپس امام باقر عليه السلام افزود: سيصد و چند نفر مرد و پنجاه نفر زن از نقاط مختلف ، در مكّه معظّمه تجمّع مى كنند كه هر كدام نسبت به ديگرى تابع و متواضع خواهد بود.
عهدنامه و سلاح و پرچم جدّش رسول خدا صلى الله عليه و آله همراه امام زمان سلام اللّه عليه است و منادى بين زمين و آسمان با نام آن حضرت ، فرياد مى زند و تمامى اهل زمين خواهند شنيد، كه حجّت خدا و قائم آل محمّد ظهور و قيام كرده است .
پس از آن به سوى مدينه و از آن جا به سمت كوفه حركت مى نمايد و در كوفه مدّتى طولانى را سپرى خواهد نمود.
و چون حكومتش در كوفه مستقرّ گردد، تمامى انسان ها طبق احكام اسلام آزاد خواهند بود، و مشكلات اقتصادى تمام تهى دستان و درماندگان را حلّ خواهد نمود، و هركس كه به هر نوعى حقّش غصب شده باشد، جبران مى گردد.
هركس محكوم به اعدام گردد، خون بهاى او را به خانواده اش مى پردازند؛ و عدالت از هر جهت در جامعه حكم فرما خواهد شد.
حضرت با خانواده اش در محلّى به نام رحبه - كه محلّ سكونت حضرت نوح عليه السلام بوده است - سكونت و منزل مى گزيند.
تاریـخ بنای کعبه

کعبه بنایی مکعبی شکل است که از سنگهای سیاه و سخت است. این سنگها که از سال 1040 قمری تا به امروز بر جای مانده، از کوههای مکه به ویژه جبل الکعبه در محله شُبَیکه گرفته شده است.

سنگها اندازههای مختلف دارند به طوری که بزرگترین آنها با طول و عرض و ارتفاع 190، 50 و 28 سانتیمتر و کوچکترین آنها با طول و عرض 50 و 40 سانتیمتر است.
چهار زاویه کعبه به چهار «رکن» شهرت دارد، هرگاه واژه رکن بدون پسوند به کار رود مقصود از آن رکنی است که حجرالاسود در آن است. مسیر طواف از رکن حجرالاسود آغاز میشود سپس به رکن عراقی میرسد، پس از آن به رکن شامی و سپس به رکن یمانی و آنگاه باز به رکن حجرالاسود میرسد.

در روایتی از امام صادق(ع) آمده است که «رکن یمانی دری از درهای بهشت است و از روزی که گشوده شده، بسته نشده است.» همچنین رکن یمانی از بخشهایی است که دعا در آنجا به اجابت میرسد.(اصول کافی)

محلی که برای فاطمه بنت اسد(س) شکافته شد تا به درون کعبه رود و فرزندش علی بن ابی طالب را به دنیا آورد، در کنار رکن یمانی بوده است.

پایهها کعبه از سرب مذاب و مستحکم و استوار ساخته شده است. پیش از تجدید این بنا توسط قریش، کعبه دو در داشته است یکی ناحیه شرقی- محل در فعلی و دیگری در ناحیه غربی، که از یکی وارد و از دیگری خارج میشدهاند. اما قریش تنها در ناحیه شرقی آن دری نصب کرد.
بعدها ابن زبیر در دیگر را گشود که به وسیله حجاج بسته شد و اکنون همان یک در باقی مانده است. این در تا به حال چندین بار عوض شده است.

ساختمان کعبه نیز از سال 1040 تا قرن اخیر تعمیر نشده بود، ولی در سال 1377 قمری و سپس 1417 تعمیراتی در آن صورت گرفت.
بر اساس قرآن کریم، کعبه توسط حضرت ابراهیم (ع) و پسر وی حضرت اسماعیل (ع) ساخته شد.
وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَإِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ؛ و هنگامى که ابراهیم و اسماعیل پایههاى خانه [کعبه] را بالا مىبردند [مىگفتند] اى پروردگار ما از ما بپذیر که در حقیقت تو شنواى دانایى.( سوره بقره، آیه 127)

در زمان حضرت محمد (ص) قبلیه قریش متصدی کعبه بود که در آن زمان معبد بتهای قبایل عربی محسوب میشود. عربهای بادیه نشین و ساکنان دیگر شهرها هر سال برای نیایش و داد و ستد به شهر مکه سفر میکردند. مکه به عنوان وادی لم یزرع توصیف شده که زندگی در آن دشوار و منابع اندک بود. در حقیقت براساس شواهد مکه مرکز تجارت ملی و نیایش بوده است.

زمانی که پیامبر اسلام به عنوان فاتح از شهر مدینه به مکه بازگشت، کعبه به مکان نیایش مسلمانان تبدیل شد و زیارت سالانه حج به عنوان یکی از فرایض اصلی مسلمانان شکل گرفت.
این بنا تا پیش از فتح مکه به دست حضرت محمد (ص) و پیروانش محل نگهداری و پرستش بتها بود. قریش در اطراف کعبه بتهای مختلفی قرار داده بودند، مانند: لات، عزی، اسافه، نائله، منات. بزرگ این بتها هبل بود که درون کعبه قرار داشت.

بنا به روایت برخی تاریخ نگاران ساختمان کعبه ده بار بنا شده است: بنیان الملائکه، بنیان آدم، بنیان شیث، بنیان ابراهیم و پسرش اسماعیل، بنیان العمالقه، بنیان جرهم، بنیان مضر، بنیان قریش، بنیان عبدالله ابن زبیر، بنیان حجاج ابن یوسف الثقفی.

راه شناخت حضرت مهدی (عج)
براى شناخت حضرت مهدى (عج) و ويژگی هاى شخصى و كيفيت غيبت و ظهور او هيچ وسيله اى بهتر از آيات شريفه قرآن كريم و روايات معصومين (عليهم السلام)نيست. با اينكه در اين زمينه و با اتكاى به همين آيات و روايات، بيش از هزار كتاب و رساله نوشته شده است بازهم به طور يقين می توان گفت كه در تمامى آنها، جز بخش كوچكى از معارف مربوط به اين آخرين ذخيره الهى، تبيين نشده است. زيرا ابعاد وجودى او را ـ همچنان كه در باره اميرالمؤمنين (عليه السلام)فرموده اند ـ كسى جز خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)به تمام و كمال نشناسد. و باز كلام خدا و پيامبر و اهل بيت را هركسى به درستى فهم نتواند كرد. علاوه بر اين، خاصيت دوران غيبت است كه نمی توان مطمئن بود كه همه فرمايشات آنان به ما رسيده باشد. با اين همه، آنچه در پى می آيد تنها مرورى بر پارهاى عناوين و ذكر نمونه هايى در هر باب است. بسان بر گرفتن قطره هايى از دريايى بی كرانه، كه گفته اند:
آب دريا را اگر نتوان كشيد *** هم به قدر تشنگى بايد چشيد.
بيانات مقام معظم رهبری در اجتماع نخبگان و مسئولان استان خراسان شمالی
بسماللهالرّحمنالرّحيم
و الحمد لله ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على نبيّنا و حبيب قلوبنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على ءاله الأطيبين الأطهرين المنتجبين.
خداى متعال را سپاسگزاريم كه اين توفيق را داد كه در طول چند روز، با قشرهاى مختلف مردم عزيز اين استانِ پرخير و بركت، ديدارهاى صميمى و سرشار از لطف و صفا و محبت داشته باشيم. اين جلسهى امروز مجموعهاى از خدمتگزاران مردم در اين استان عزيز هستند، و همچنين نمايندگان قشرهاى گوناگون كه در اين استان فعالند. بنابراين، اين جمع، جمع بسيار مغتنمى است.
مطالبى كه دوستان در اينجا بيان كردند، هر كدام از جهتى مطالب جالب و قابل توجهى بود. آنچه كه ما ميخواهيم عرض كنيم، دو سه نكتهى تأثيرگذار است؛ كه اگر همهى ما به اين نكات توجه كنيم، شايد انشاءالله براى آيندهى استان داراى خير باشد.
نكتهى اول اين است كه نفس خدمتگزارى براى آحاد مردم، يك نعمت الهى است؛ يك موهبت است؛ حالا چه خدمتگزارى در مجموعههاى رسمى باشد - مثل همين مسئوليتهائى كه دوستان و برادران و مديران در استان دارند - و چه در قالبهاى رسمى نباشد؛ مثل خدمت به دين مردم، خدمت به فرهنگ مردم، خدمت به پيشرفت علمى مردم، خدمت به تقسيم و توزيع درست ارزاق بين مردم، برآوردن حوائج گوناگون، به هر شكلى كه باشد. بنابراين نفس توفيق خدمتگزارى، يك نعمت است؛ اين نعمت را بايد شكرگزارى كرد.
بنده از صميم قلب و از بن دندان اين را عرض ميكنم كه حقيقتاً خدمتگار مردم بودن، افتخار است؛ نه به عنوان يك شعار. بزرگان اهل معرفت ما به شاگردان خود، به دستپروردگان خود هميشه سفارش ميكردند كه در كنار ذكر و عبادت و خشوع و توسل و تذكر، به مردم خدمت كنند؛ گاهى اين را ترجيح ميدادند بر عبادات فردى؛ اين مقرِب الىالله است. شما يك كار خوب كه به نفع يك نفر انجام ميدهيد، اين حسنه است؛ اين شما را به خدا نزديك ميكند؛ اين براى شما ثواب و اجر الهى و اخروى دارد؛ چه برسد به اينكه اين خدمت شما، براى مجموعههاى متعدد مردم، براى گروه مردم، براى اهل يك استان، اهل يك شهر، اهل يك بخش باشد. بنابراين اصل قضيه اين است كه ما اگر چنانچه توفيق خدمتگزارى پيدا كرديم، اين را شكر بگزاريم؛ شاكر خداى متعال باشيم؛ اين را نعمتى از طرف الهى بدانيم.
نتيجهى اين نعمت دانستن اين است كه براى اين خدمتگزارى، منت بر سر كسى نگذاريم؛ اين درجهى اوّلش است. خداى متعال به ما توفيق داده؛ اين توفيق، لطف الهى است؛ شكر لازم دارد. پس اگر ما توانستيم خدمتگزارى كنيم، بايد بدون منت باشد. اين يك نكته است.
يك نكتهى ديگر اين است كه در خدمتگزارى بايد هيچگونه تمايزى قائل نشد. مسئوليت در هر بخشى از بخشها عبارت است از خدمت به آحاد مردم. اين دوست ماست، اين بيگانهى از ماست، اين دشمن ماست، اين گرايش سياسىاش اين است، گرايش دينىاش اين است؛ اينها هيچ تأثيرى ندارد. خدمت بايد عمومى باشد، براى همه باشد؛ آن وقت اين تأثير ميگذارد در عمل كسانى كه در مجموعههاى بزرگ مشغول خدمتگزارى هستند؛ مثل يك استان، يا مثل يك شهرستان. بخشهاى مختلف شهرستانها، جورواجور انسانهائى را در خود جاى دادهاند؛ لذا نگاه نسبت به همه بايد يكسان باشد. خدمت مال همه است، متعلق به همه است، ما هم بايد امانتدارى كنيم؛ آنچه را كه در اختيار ماست، در اختيار همه قرار بدهيم.
يك نكتهى ديگر، مسئلهى همت بلند در خدمترسانى است. اين استان، همان طور كه دوستان گفتند - بنده هم در گزارشها همين را يافتهام - از لحاظ پيشرفت مادى، جزو استانهاى رديفهاى پائين است. يك مقدار به خاطر اين است كه استان، جديدالولاده است؛ شايد عوامل ديگرى هم وجود داشته است. بايد مسئولين اين استان همت را بر اين بگمارند كه رتبهى استان را از لحاظ پيشرفت و دست يافتن به شاخصهاى مهم حياتى، در طول مدت معينى بالا ببرند؛ مثلاً به ده استانِ اول كشور برسانند. وقتى همت ما اين بود - كه اين، همت مضاعف است - طبعاً كار مضاعف هم ميطلبد. كار مضاعف فقط به معناى حجم كار نيست؛ بلكه به معناى كيفيت كار است، بيشتر از آنچه كه مربوط به كميت و حجم باشد؛ يعنى كار دقيق، كار كارشناسى شده، كار همراه با مشورت، كار مستمر و پيگير، كار تدوين شده و برنامهريزى شده؛ كه اگر مسئولين جابهجا هم شدند، كار متوقف نشود. اين خبر خوبى بود كه گفتند سند توسعهى استان را تدوين كردهايم؛ اين بسيار خوب است. وقتى سند تدوين شد، ديگر جابهجائى مسئولان و مديران، تأثير زيادى نخواهد گذاشت؛ كار ادامه پيدا ميكند. مهم اين است كه نقشهى راه معلوم باشد.
خب، اينكه ما گفتيم اين استان به سطح ده استانِ اول كشور برسد، آيا عملى است؟ آنچه كه انسان از ظرفيتهاى اين استان مىيابد، بله، كاملاً عملى است. ظرفيتهاى بسيار خوبى در اين استان وجود دارد؛ يكى از ظرفيتهاى مهم، ظرفيت نيروى انسانى است؛ كه من، هم در ديدار جوانان، دانشگاهيان، دانشآموزان، معلمان و اساتيد - در ديدارهاى گوناگون - در گزارشهائى كه اين دوستان ارائه ميكردند، اين را بالحس و بالعيان دريافتم، و هم در مجموع گزارشهاى ما بود. نيروى انسانىِ قابل بحمدالله در اين استان وجود دارد؛ اين ظرفيت اصلى است؛ علاوه بر ظرفيتهاى طبيعى و مسائل مربوط به زمين و اقليم و موقعيت جغرافيائى و ساير مسائلى كه در پيشرفت استان تأثير دارد. بنابراين ظرفيت وجود دارد؛ ميشود اين استان را واقعاً پيش برد، بالا برد، زندگى مردم را آباد كرد.
دوستانى كه اينجا صحبت كردند، روى دو سه مطلب تكيه كردند؛ من هم همينها را در نظر داشتم و يادداشت كردم، كه حالا روى آنها تكيه ميكنم. اين شرحى كه آقاى استاندار محترم بيان كردند، شرح كاملى بود؛ مجموعهى كاملى از فعاليتهاست. واقعاً اگر در يك مقطع زمانى معين و مشخص، اين حجم عظيم كار تحقق پيدا كند، حقيقتاً چهرهى استان و عمق استان تغيير پيدا خواهد كرد - در اين شكى نيست - مهم اين است كه دنبالگيرى شود تا به تحقق برسد.
يك نكتهى مهم ديگر اين است كه اين فعاليتها اولويتبندى شود. ما ظرفيتهاى كشور، امكانات اعتبارى و بودجهاى، توانائىهائى كه دولت ميتواند در اختيار بخشهاى گوناگون بگذارد، اينها را ملاحظه كنيم. مسئلهى زودبازده بودن طرحهاى گوناگون را هم ملاحظه كنيم. بعضى طرحها طرحهاى مفيد و لازمى است، اما در دسترس نيست؛ بعضىها در دسترس است، نزديك است. اينها همه تعيين كنندهى اولويت است.
اولويتها را رعايت كنيم، بر اساس اولويتها كار پيش برود. به نظر بنده يكى از اولويتها مسئلهى كشاورزى است، كه در اظهارات دوستان هم مكرر همين معنا تكرار شد. در اينجا، هم استعداد كشاورزى وجود دارد، هم ذهنها و مغزهاى مناسبى براى پيشبرد كشاورزى وجود دارد - كه اشاره شد به تحقيقات كشاورزى؛ در يكى از جلسات ديگر هم راجع به يك حركت جديدى در مورد آبيارى كه در كار كشاورزى مفيد است، مطالبى گفته شد - پس آمادگىهاى فراوانى وجود دارد؛ زمين هست، آب هست، امكانات انسانى هست، آب و هواى مناسب هست؛ و عمدهى درآمد اين مردم در طول سال، از كشاورزى و دامدارى بوده است.
البته خشكسالىهاى پىدرپى، متوالى و مستمر ضربه زده؛ در اين شكى نيست. آنطورى هم كه بعضى به من گزارش كردند، يكى از چيزهائى كه به كشاورزى استان و پيشرفت كشاورزى ضربه زده و مشكل به وجود آورده، كوچك شدن منابع درآمدىِ زمينى است؛ يعنى زمينها تقسيم شده؛ زمينهاى كوچك، كوچك، كوچك. يكى از طرحهاى مهمى كه از دولتهاى قبل مورد نظر بود و بنده رويش تأكيد ميكردم، اين است كه بتوانند اين منابع زمينىِ كشاورزى را يكپارچهسازى كنند، تا اين كمك كند به اين كه كشاورزى بشود صنعتى؛ كشاورزى مدرن، كشاورزى با آلات پيشرفته؛ اين يكى از چيزهاى مهم است. اين ضربهها به كشاورزى وارد شده. عوامل گوناگون ديگرى هم بوده است.
كشاورزى را بايد در درجهى اول اهميت قرار داد؛ نه به معناى اينكه از صنعت استان فراموش كنيم؛ نه، استان صنايعى هم دارد كه اينها با رسيدگى و توجه و اهتمام ميتواند اشتغال ايجاد كند، ميتواند سوددهى فراوانى براى استان به وجود بياورد؛ ليكن در مرتبهى اول، مسئلهى كشاورزى است؛ كه اگر توانستيم كشاورزى را با شرائطى كه دارد، احياء كنيم، هم مسئلهى اشتغال حل ميشود، هم عوارض گوناگون بيكارى - اين حاشيهنشينى، اعتياد و امثال اينها - از بين خواهد رفت يا ريشههاى آن تضعيف خواهد شد.
براى مسئلهى اقتصاد، سه محور اصلى وجود دارد: يكى صنعتى كردن كشاورزى است؛ كشاورزى و باغدارى را صنعتى كنيم، مدرن كنيم. يكى مسئلهى صنايع تبديلى و تكميلى و سردخانه و اين چيزهاست. باغدارِ اينجا اگر در كنار دست خودش صنايع تبديلىِ مورد دسترس داشته باشد، وضعش بكلى تفاوت پيدا ميكند؛ سردخانه باشد، همين جور.
البته انشاءالله فردا مسئولين دولتى با ما جلسه خواهند داشت، حتماً خود آنها هم اينها را متوجهاند - غالباً در اين جلساتى كه هست، مىبينيم پيشنهادها و اظهارنظرها از سوى مسئولين دولتى انجام ميگيرد - ما هم انشاءالله تأكيد خواهيم كرد؛ اين مسائل را آنجا بايد مطرح كرد. من عرض ميكنم، براى اينكه روشن شود افق پيشرفت استان، افق روشنى است. پس يكى اين مسئلهى صنايع تبديلى است، يكى هم ساختارسازى براى توزيع و بازرگانى است - كه در اظهارات يكى از آقايان هم بود - كيفيت بازرگانى محصولات و دادوستد اينها، تجارت داخلىشان، بعد مسئلهى صادرات و تجارت خارجىشان، اينها يك نظم عاقلانه و مدبرانهاى پيدا كند؛ اين به پيشرفت استان كمك خواهد كرد. بنابراين يكى از اولويتهاى استان، مسئلهى كشاورزى است، با اين ابعاد و حواشى گوناگون.
يك مسئلهى ديگر كه در گزارشهائى كه قبل از سفر به دستم رسيد و با دقت مطالعه كردم و توجه بنده را جلب كرد، بعد هم ديدم در اظهارات مسئولين و دوستان و نخبگان استان هم تكرار ميشود، مسئلهى گردشگرى در اين استان است.
جاذبههاى گردشگرى در اين استان زياد است؛ هم جاذبههاى طبيعى، هم جاذبههاى تاريخى؛ هم منطقهى زيبا و طبيعت زيباى اينجا، هم چيزهاى تاريخىاى كه وجود دارد. آنطور كه به من گزارش كردند - من كه حالا معمولاً توفيق ديدن اين چيزها را ندارم - قلعهاى كه نزديك اسفراين است، شبيه بناى معروف ارگ بم است كه از خارج براى بازديد آن مىآمدند. چرا اينجا كسى نمىآيد؟ چرا معرفى نشده؟ چرا نميشناسند؟ در حالى كه اينجا در دسترستر است. اينجا شما از اين مسير، در هر سال ميليونها عبوركننده داريد - حالا آمارها مختلف است؛ بعضى ميگويند بيست ميليون، بعضى ميگويند پانزده ميليون - كه زائرين مشهد از اينجا عبور ميكنند. خب، اگر چنانچه وسائلى فراهم شود، نه همهى اينها، بلكه بخشى از اينها، يك روز در اين استان توقف كنند، ببينيد چه تأثير عظيمى بر وضعيت استان خواهد گذاشت. اينجور نيست كه شما بخواهيد مسافر و گردشگر را از مركز شهر يا از گوشه و كنار كشور بكشانيد به يك نقطهى دوردست. اينجا دوردست نيست؛ اينجا در معرض عبور و مرور كاروانهاى زيارتى است؛ مردم دارند ميروند، مىآيند. يك روز، يك شبانهروز، نه همهى اين مسافرين، بعضى از اينها، در اين شهر بمانند و بروند از مراكز طبيعى اينجا، از همين مراكز تاريخى اينجا بازديد كنند. شما ببينيد چه تحولى در كسب و كار و زندگىِ اينجا به وجود خواهد آمد. بنابراين، اين هم يك اولويت است.
مسئلهى تحقيقات هم كه اينجا اشاره كردند، درست است؛ حقيقتاً يك اولويت است. بازده كار تحقيقاتى و پژوهشى به چشم نمىآيد، اما بازده آن حقيقتاً از قبيل همان چيزى است كه در قرآن كريم به آن اشاره شده است: «انبتت سبع سنابل فى كلّ سنبلة مئة حبّة»؛(1) يك دانهاى است كه وقتى شما كاشتيد، هفتصد برابر به شما عوض خواهد داد. كار تحقيقات، اينجور است. وقتى شما بذر سالم را، يا شيوهى خوب كشاورزى را تحقيق ميكنيد، يا در زمينهى يك مادهى مؤثر در امر صنعت يا كشاورزى يا خدمات و غيره تحقيق ميكنيد، اين موجب ميشود كه ناگهان يك سود بزرگ و همگانى براى كشور، بعد از مدتى صبر و تحمل، به دست آيد. اين هم يقيناً جزو اولويتهاست. بنابراين كار زياد است، زمينهى كار زياد است، اين مردم هم خوبند.
امروز كشور نياز به كار و تلاش دارد؛ عزيزان من! مسئولان بخشهاى مختلف! برگزيدگان قشرها! اين را بايد به مجموعهى آحادى كه از شما حرفشنوى دارند، يا تحت مديريت شما دارند تلاش ميكنند، هم به زبان، هم به عمل، منتقل كنيد: كشور احتياج به كار دارد. بايد كار كنيم، بايد سخت كار كنيم؛ كار برنامهريزى شده، كار منظم و مرتب، كار خوب.
هر وقتى كه ما يك احساس ضعفى بكنيم، دشمنان سوگندخوردهى ما روحيه ميگيرند؛ همچنان كه هر وقت ما يك حركت مؤثرى را در سطح كشور مشاهده ميكنيم براى حركت دادن مردم و تشجيع مردم و بصيرتافزائى مردم، فوراً مىبينيم يك تلاشى از سوى دشمن براى خنثى كردن اين به وجود مىآيد. كسانى كه مسائل بينالمللى را، مسائل سياسى را، مسائل خبرى را، برخوردهاى گوناگون بينالمللى را رصد ميكنند، اين را بخوبى دريافت ميكنند. هر وقت در كشور كار مهمى انجام ميگيرد - مثلاً فرض كنيد يك راهپيمائى بزرگ، يك انتخابات بزرگ، يك موفقيت بزرگ علمى و صنعتى، يك اقدام مهم و مؤثر در دولت - فوراً آنها سعى ميكنند اين كار را تحتالشعاع قرار دهند؛ يك جورى مسئلهسازى كنند. همچنين اگر يك وقتى ما اظهار ضعف كنيم، اظهار خستگى كنيم، ملاحظه ميكنيد فوراً عكسالعملش در دنيا اين است: مخالفين نظام اسلامى و مخالفين اسلام روحيه ميگيرند، احساس شعف ميكنند؛ كأنه تازهنفس ميخواهند حمله كنند. بايد به اينها توجه داشت. اين به ما مىآموزد كه اولاً كار و تلاش را هرگز از دست ندهيم؛ ثانياً سعى كنيم روحيهى كار، روحيهى تلاش، روحيهى اميد را در همهى كسانى كه از ما ميشنوند، در حوزهى كار ما هستند، تقويت كنيم، تزريق كنيم؛ اين وظيفه است. هر سخنى كه نشاندهندهى يأس و خستگى و افسردگى و ملالت و اختلاف باشد، بلاشك به ضرر مصالح كشور است، به ضرر پيشرفت كشور است، به ضرر عزت ملى است.
در مقابلهى با دشمنان، دست ما پر است. توانائىهاى ما بالاست؛ نه به عنوان يك ادعا - نميخواهيم رجز بخوانيم - بلكه اينها واقعيت دارد. مهمترين شاهد واقعيت اين است كه سى و سه سال است كه مرتب دارند تيشه ميزنند، سنگ ميزنند، ضربه ميزنند؛ اگر ما ضعيف بوديم، خب اين درخت بايد تا حالا خشك شده بود، بايد تا حالا ساقط شده بود؛ چرا ده برابر رشد كرده است؟ چرا «تؤتى اكلها كلّ حين باذن ربّها»(2) شده است؟
امروز كشور در مقايسه با ده سال پيش، با بيست سال پيش، از لحاظ جايگاه علمى، جايگاه صنعتى، جايگاه اجتماعى، روحيهى مردم، بسيار پيشرفتهتر است؛ استحكام نظام، بسيار بيشتر است. خب، اين دليلِ چيست؟ اين دليلِ اين است كه يك نيروى درونىِ سازندهىِ حقيقى در اين كشور وجود دارد كه اين بر همهى ترفندها و توطئهها و مشكلتراشىهاى دشمن غلبه پيدا ميكند؛ اين امر واضحى است. پس دست ما پر است، پس ما توانائى داريم. ما ميتوانيم به دست خودمان، اين توانائى را از بين ببريم. اگر روحيهها را تضعيف كنيم، اگر اميدها را كم كنيم، اگر فرصتها را ضايع كنيم، اگر افق را به نظر جوانان خودمان - كه اميدهاى ما هستند - تيره و تار جلوه دهيم، ما به دست خودمان، خودمان را تضعيف كردهايم. نبايد اين كار را بكنيم؛ اين دست ماست. همه مسئولند؛ منتها مديران، مسئولان بخشهاى گوناگون دولتى، مسئوليت بيشترى دارند.
خوشبختانه كشور در ادبياتِ برخورد با دنياى زورگوى مستكبر و غربى هم پيشرفتهاى خوبى داشته است. امروز مسئولين كشور ما در پشت ميز مذاكرات گوناگون، در تريبونهاى گوناگون، وقتى حرف ميزنند، حرفهاى پخته، جامع، جالب و درست زده ميشود. يكى از بخشهاى درگيرى و ميدانها و عرصههاى پيكار، عرصهى حرفزدنهاى بينالمللى است. اغلب رسانههاى اروپائى، رسانههاى صهيونيستى است؛ اين را شايد بدانيد، و بدانيد. اغلب اين رسانههائى كه اسمشان را در دنيا ميشنويم، سرمايهداران صهيونيست از سالها پيش به فكر بودند، اين رسانهها را در اختيار گرفتند؛ خبرسازى ميكنند، جهتسازى ميكنند. خود همين رسانهها به سياستمدارها هم تلقين ميكنند كه چه بگويند. مسئلهى مهم اين است. حالا سياستمداران غربى هرچه خودشان خباثت و ملعنت دارند، به جاى خود؛ اين خبرسازىها را هم به آنها تلقين ميكنند. يكى از حرفهاى رائج اين است: ما بر ايران فشار وارد مىآوريم تا ايران به پاى ميز مذاكره برگردد. كدام ميز مذاكره؟ كِى ايران مذاكرات در مورد مسائل گوناگون جهانى را، از جمله مسئلهى هستهاى را ترك كرده بوده كه حالا برگردد؟! اين يك تقلب و خدعهى تبليغاتى است. ما تلاش ميكنيم كه ايران به ميز مذاكره برگردد! اين، خدعه و تقلب تبليغاتى است. همين را در دنيا هى تكرار ميكنند، هى ميگويند، هى ميگويند. اين تعبيرات اينقدر تكرار ميشود كه به نظرم خود سياستمداران غربى هم باورشان مىآيد كه واقعيت اين است؛ در حالى كه آن كسى كه اين شكل را، اين جملهبندى را، اين فرمول مطلب را اختراع ميكند، مقصود ديگرى دارد. او از ايران نميخواهد كه به ميز مذاكره برگردد؛ او ميخواهد ايران هنگام مذاكره، در مقابل زورگوئىهاى غربى تسليم شود. خب، جواب از طرف ايران اين است كه نخير؛ شماها كوچكتر از آن هستيد كه بتوانيد يك ملت انقلابىِ مبارزِ بصيرِ آگاه را در مقابل خواستهها و مطامعِ خودتان به زانو دربياوريد. مشكل زورگوهاى سياسى غرب اين نيست كه ايران بر سر قضيهى هستهاى يا قضاياى ديگر مذاكره نميكند؛ نه، مشكل آنها اين است كه ايران زير بار حرف آنها نميرود. و البته اين مشكل باقى خواهد ماند؛ معلوم است.
بامزه اينجاست كه اروپائىها امروز با لحن قرن نوزدهم حرف ميزنند! آن روزى كه كشتى انگليسى مىآمد در خليج فارس، از داخل كشتى، فرمانده انگليسى به شيوخ خليج فارس پيغام ميداد كه فلان كار را بكنيد، فلان كار را نكنيد؛ آنها هم مثل نوكر خم ميشدند، ميگفتند چشم! اروپائىها خيال ميكنند امروز هم قرن نوزدهم است. حكومتهائى هم كه در كشور ما سر كار بودند، حكومتهاى باعرضه و باغيرتى نبودند كه بتوانند هويت و اصالت ملت ايران را در برخوردهاشان منعكس كنند؛ تأثيرپذيرى داشتند، سايش داشتند. آنها ميتوانستند در سياست اينها، در فرهنگ اينها اثرگذارى كنند؛ اينها را در باطن، مغلوب خودشان كنند. ببينيد، يك شخصيت، يك نفر انسان و يك ملت - فرقى نميكند - آن وقتى در عرصهى ظاهر مغلوب ميشود كه در باطنِ نفس خودش مغلوب شده باشد. آنها چون مهاجم بودند، اين طرف هم دنياپرست بود، مادهپرست بود، دنبال سلطنت خودش بود، دنبال رياست خودش بود، دنبال پول خودش بود، دنبال ملك و تجارت خودش بود - دنبال آرمانهاى بلند نبود؛ دنبال همين خواستههاى حقير بشرى بود - لذا او بر اين غلبه ميكرد. امروز هم خيال ميكنند آنجورى است.
امروز مسئله، مسئلهى سخن نوئى است كه جمهورى اسلامى در دنيا مطرح كرده و مستكبرين عالم را دستپاچه كرده. امروز مستكبرين عالم در موضع كسانى نيستند كه بخواهند با زبان مهاجم با انقلاب اسلامى حرف بزنند. امروز انقلاب اسلامى توانسته است فكر خود را در دنيا منتشر كند. علىرغم همهى سانسورهائى كه آنها كردند، علىرغم فشارهائى كه وارد كردند، امروز اين فكر، فكرى است كه رائج شده. فكر مردمسالارى دينى، فكر حاكميت معنويت و حاكميت دين، فكر حضور مردم در عرصهها، فكر مقابلهى در مقابل زورگوئىهاى قدرتهاى جهانى و بلوكهاى قدرتمند جهانى؛ اين فكرها امروز رائج شده. شما مىبينيد كه در دنيا اين فكرها رائج شده؛ حالا به اسم ايران نيست، نباشد؛ ما اصرار نداريم كه حتماً به اسم ايران باشد؛ اما هيچ كس هم در دنيا نيست كه تأثير انقلاب اسلامى و ايستادگى ملت ايران را در اين حوادث انكار كند. امروز مسئله اين است.
بنابراين كار در مسير صحيحى است. ما احتياج داريم به اين كه تلاش كنيم، فعاليت كنيم، درست فكر كنيم، درست عمل كنيم، با هم متحد باشيم، فضا را فضاى تلاش و كار و اخلاص و معنويت و دورى از تظاهر و اينها قرار دهيم؛ امروز يك چنين ميدانى است. شما عزيزانى كه در بخشهاى مختلف مسئوليت داريد - از سطوح بالاى استان تا سطوح متوسط و سطوح گوناگون - هر كدام ميتوانيد نقش ايفاء كنيد. عرض كرديم؛ چه مسئوليتهاى رسمى و مقدر و مقرر در قانون باشد، و چه مسئوليتهاى اجتماعى؛ مثل روحانيون، مثل روشنفكران، مثل اساتيد، مثل دانشمندان، مثل فعالان گوناگون اجتماعى؛ كه اينها تأثيرگذارند، اينها مسئوليت دارند؛ ولو اينكه مسئوليت آنها يك اسم دولتى ندارد. همهى ما مسئول هستيم. اميدواريم خداى متعال كمك كند كه انشاءالله بتوانيم به وظائفمان عمل كنيم.
من همهى شما برادران و خواهران عزيز را به خدا ميسپارم. انشاءالله توفيقات حق شامل حال همهى شما باشد.
والسّلام عليكم و رحمةالله و بركاته
روز مباهله
روز مباهله
در هاله ای از نور،آرام آرام پیش می آمدندو زمین زیر پایشان از تواضع ،مثل حریر نرم می شد.
عده ای سایه نشین ،که همیشه در تاریکی به سر برده بودند گویی قصد مقابله با نور دارندبا صلیب های به ظاهر آراسته با نا آرامی تمام وبا گیسوان چلیپایی ،بازی می کردند وتمام ذهنشان سر شار از شک به آن چه در دست ودلشان بود.
اما آنان که در هاله ای از نور پیش می آمدند تبلور وجودشان مثل آب زلال وصداقت حضورشان ،مثل خورشید،آشکار بود
هستی ،چنان غرق تماشایشان بود که انگار خداوند،بهشت رابه معرض تماشا گذاشته است.تواضع خورشید درآسمان وکُرنش خاک در زمین نشان می داد که آن پنج تن آیینه ی جمال الهی اند برگزیدگان راستین خداوند در زمین.وعنایت الهی ،آنان را زیر چتری از حمایت گرفته است .عطر کسای حقیقت از وجودشان می تراوید ونگاهشان آکنده از تبسَم مهربانی بود.
پنج تن ،پنج کهکشان وپنج اقیانوس که وجودشان نشانه ی عظمت الهی وسرچشمه ی زلال معرفت است
چه کسی می تواند به انکار بر خیزد :وقتی بگوید،الهی یا حمیدُ بحقَ محمد صلی الله وسلم..؟
وقتی که نوح بگوید:…وقتی ابراهیم وموسی وعیسی بگوید:…چه کسی می تواند انکار کند!
محمد صلی الله علیه وآله وسلم یعنی :قرآن ،یعنی لولاک لما خلقت الافلاک :علی علیه السلام وفاطمه (ع) وحسن (ع)وحسین (ع) یعنی :انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا.
بسم الله
بقدر الکد تکتسب المعالی
فمن طلب العلی سهر اللیالی